تبليغاتX
کورسو
یادت گرامی باد ساعدی عزیز یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 11:10

من داستان های غلام حسین ساعدی را خیلی دوست دارم. عاشقش هستم.اما افسوس که داستان های او جزء کتاب های ممنوعه هستند و چاپ نمی شوند. ساعدی واقعا نویسنده توانائی بود. داستان های او تا عمق وجود ادم فرو می روند و تاثیر شدیدی می گذارند و این یعنی اینکه نویسنده موفق بوده است و ساعدی نویسنده موفقی است حتی اگر نگذارند کتاب هایش چاپ شود.

 امروز در سایت ادم برفی ها نامه ای از او دیدم که دلم را به درد اورد. این نامه شرح درد یک نویسنده در تبعید است. نویسنده ای که در غبت ذره ذره جان داد و مرگی خود خواسته را به جان خرید.

 نامه را بخوانید:

عیال نازنازی خودم

حال من اصلاً خوب نیست، دیگر یک ذره حوصله برایم باقی نمانده، وضع مالی خراب، از یک طرف، بیخانمانی، از یک طرف، و اینکه دیگر نمی توانم خودم را جمع وجور کنم. ناامیدِ ناامید شده ام. اگر خودکشی نمی کنم فقط به خاطرِ تو است، والا یکباره دست می کشیدم از این زندگی و خودم را راحت می کردم. از همه چیز خسته ام، بزرگترین عشقِ من که نوشتن است برایم مضحک شده، نمی فهمم چه خاکی به سرم بکنم. تصمیم دارم به هرصورتی شده، فکری به حال خودم بکنم. خیلی خیلی سیاه شده ام. تیره و بدبخت و تیره بخت شده ام. تمام هموطنان در اینجا کثافت کامل اند. کثافت محض اند. منِ بیچاره چه گناهی کرده بودم که باید به این روز بیفتم. من از همه چیز خسته ام. سه روز پیش به نیت خودکشی رفتم بیرون و خواستم کاری بکنم که راحت شوم و تنها و تنها فکر غصه های تو بود که مرا به خانه برگرداند. هیچکس حوصله مرا ندارد، هیچکس مرا دوست ندارد، چون حقایق را می گویم. دیگر چند ماه است که از کسی دیناری قرض نگرفته ام. شلوارم پاره پاره است. دگمه هایم ریخته. لب به غذا نمی زنم. میخواهم پای دیواری بمیرم. به من خیلی ظلم شده. به تمام اعتقاداتم قسم، اگر تو نبودی، الان هفت کفن پوسانده بودم. من خسته ام، بیخانمانم، دربه درم. تمام مدت جگرم آتش می گیرد. من حاضر نشده ام حتی یک کلمه فرانسه یاد بگیرم. من وطنم را می خواهم. من زنم را میخواهم. بدون زنم مطمئن باش تا چند ماه دیگر خواهم مرد. من اگر تو نباشی خواهم مرد، و شاید پیش از این که مرگ مرا انتخاب کند، من او را انتخاب کنم.

                                                                          به دادم برس، شوهر

از کتاب پژوهشگران معاصر ایران – نشر معاصر

 پ.ن ۱:مطلب را از اینجا برداشتم.

پ.ن۲: بعضی از کتاب های ساعدی را می توانید از اینجا دانلود کنید.( از کتابخانه قفسه ممنون)

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

نامه من به اوباما سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 16:24

آقای اوبامای عزیز سلام.

خودم را معرفی نمی کنم چون اهمیتی ندارد. این نامه را هم برایت نمی فرستم چون سرگشاده است و اگر خیلی مشتاقی آنرا بخوانی برو فارسی یاد بگیر و بعد در گوگل فارسی سرچ کن و این نامه را پیدا کن و بخوان. اما همه اینها باعث نمی شود برایت نامه ننویسم. من این نامه را خطاب به تو می نویسم اما هیچ اهمیتی ندارد که آنرا بخوانی یا نه.

باراک دوست داشتنی، تو رئیس جمهور آمریکا شدی. من هم مثل رئیس جمهور کشورم بهت تبریک می گویم. مبارکت باشد.

نمی دانم باید از اینکه تو رئیس جمهور آمریکا شدی خوشحال باشم یا ناراحت. راستش را بخواهی هیچ احساسی نسبت به تو ندارم. همانگونه که دیگر برایم فرقی ندارد در کشور خودم چه کسی رئیس جمهور شود. این مسئله از یک طرف به این امر بر می گردد که اصولا دیگر کاری به مسائل سیاسی ندارم (قابل توجه بعضی ها). اما مهمتر از این، اینکه احساسی به تو ندارم به این بر می گردد که فکر نمی کنم رئیس جمهور شدن تو بتواند جلوی چیزی را که باید، بگیرد.

تو با شعار تغییر آمدی و این خیلی خوب است، اما تغییرات تو به من ربطی دارد؟ نه. شاید اگر آمریکائی بودم من هم از اینکه تو رئیس جمهور شدی خوشحال می شدم و اگر کنیائی بودم به خاطر اینکه کسی از تخم و ترکه ی کشورم رئیس جمهور قوی ترین کشور جهان شده است در خیابان می رقصیدم. اما من ایرانی ام. این را گفتم تا خیلی چیز ها روشن شود.

باراک جان من اصلن توهم ندارم که تفاوت تو با بوش یا مک کین اینقدر زیاد است که فلان می شود و بهمان. اینرا هم گفتم تا یه وقت تو رودروایسی! گیر نکنی.

باراک حسین جان من می دانم، خودت هم می دانی که اگر قرار باشد آمریکا به ایران حمله کند، حمله می کند و فرقی هم ندارد تو باشی یا مک کین.

می دانم اینکه قرار باشد ارتش آمریکا از عراق خارج بشود هم به اینکه تو رئیس جمهور باشی یا نه ربطی ندارد. دارد؟

می دانم که اگر کارخانه های اسلحه سازی تان پول شان ته بکشد و بخواهند بلوائی در افریقا به پا کنند تا توپ و تفنگ شان فروش برود کاری نخواهی کرد. می کنی؟

می دانم تو هم گندم های اضافی کشورت را تو دریا می ریزی تا کشاورزان کشورت ورشکت نشوند اما آنها را به افریقائی های بدبخت نمی دهی تا یک وقت موازنه اقتصادی به هم نخورد.( راستی این عکس را که یک کرکس در انتظار مرگ یه بچه افریقائی نشسته است، دیدی؟)

باراک جان من تاریخ آمریکا را خوانده ام و خیلی چیزها می دانم. می خواهی یک یک برایت بگویم. از کودتا ها از جنگ ها از آدم کشی ها و ..... اما نمی گویم تا تو شرمنده نشوی. راستش را هم بخواهی اصولن عملکرد پیشینیان به تو ربطی ندارد. تو خودت هستی باراک حسین اوباما. مردی که با شعار تغییر و برای تغییر آمده است.

باراک جان حوصله ندارم خیلی قصه بافی کنم اما امیدوارم تو این چهار سال به گونه ای عمل کنی که دور بعدی انتخابات من هم از طرفداران تو باشم.

از این ور دنیا روی ماه سیاهت را می بوسم.

 

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

آقای رئیس جمهور پیش بینی ات غلط بود! پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 13:10
ما در دنیای سیاست ایران شاهد پیش بینی های غلط بسیاری بودیم. هیچ وقت یاد نمی رود که در نوروز سال ۸۲ یک کارشناس نظامی در رسانه ملی اعلام کرد که ارتش عراق توانائیش فلان است و فلان و امریکا حالا حالا ها کار دارد تا بتواند به بغداد برسد. اما در کمتر از ۲۴ ساعت همین رسانه ملی اعلام کرد که رژیم صدام سقوط کرد.

نمونه دیگر از این دست مسائل اظهار نظر آقای احمدی نژاد در خصوص امکان رئیس جمهور شدن اوباما است.

احمدی نژاد اسفند سال گذشته در گفت و گوئی با یک روزنامه اسپانیایی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه" اگر اوباما پیروز شود اعلام كرده آمادگی دارد با ایران جلسه بگذارد و با شما دیدار کند. آیا از طرف شما هم آمادگی وجود دارد؟" ، اظهارداشت: «دو سال است که اعلام می كنم آمادگی دارم با بوش در نیویورك و در حضور خبرنگاران مناظره كنم. گفتگو مشكلی ندارد اما بعید می دانم اجازه دهند اوباما بیاید و ریس جمهور شود. مناسبات قدرت در آمریكا مشخص است. آنها در قدرت بسیار خشن عمل می كنند و رای مردم تضمین شده نیست».

خب، انتخابات امریکا هم برگزار شد و برخلاف پیش بینی احمدی نژاد اوباما رئیس جمهور شد. اتفاقا با رای قاتعی هم رئیس جمهور شد و مناسبات قدرت امریکا هم نتوانست جلوی او را بگیرد.

یادم می آید در زمان انتخابات ریاست جمهوری خودمان(همانکه نتیجه اش احمدی نژاد شد) رسانه ملی برنامه ای پخش می کرد که در آن قسمت هائی از برنامه های شبکه های ماهواره ای را به نیت ایجاد خنده بر لبان مردم نمایش می داد. در یکی از برنامه ها یکی از مجریان فلان شبکه ماهواره ای(دقیقا خاطرم نیست کدام یکی) قاطعانه گفت که اگر تمام مردم ایران به احمدی نژاد رای بدهند اسم هاشمی از صندوق ها بیرون می آید و اگر احمدی نزاد رئیس جمهور شود او دیگر برنامه اجرا نخواهد کرد. اما انتخابات برگزار شد و احمدی نزاد رئیس جمهور شد و آن اقا هم در کمال پر روئی برنامه های حکیمانه اش را ادامه داد.

من نمی دانم چه اصراری است که اصلا وقایع سیاسی پیش بینی شوند؟ آیا اصلا در دنیای سیاست می شود چیزی را پیش بینی کرد؟

به هرحال همان گونه که پیش بینی سیاسی مجری آن شبکه ماهواره ای مردم را خنداند پیش بینی غلط رئیس جمهور محترم نیز برد خبری بالائی داشت(لا اقل در بالاترین که اینگونه بود) 

 

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

کردان اوباما لنین و من چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 14:48

۱. بالاخره ماجرای کردان تمام شد و انتخابات امریکا هم برگزار شد. خدا هر دو را خیر بدهد که در این مدت یک رونق اساسی به رسانه ها دادند و سوژه های هر روزه و تکراری و تازه آنها بودند. حالا بعد از استیضاح کردان و پیروزی اوباما باید به روال سابق کار خبری برگردیم و به موضوعات دیگر بپردازیم.( تو این چند وقت اینقدر درباره کردان خواندم و نوشتم که نسبت به اسمش آلرژی پیدا کردم. عطسه)

خدایا کردان را از ما گرفتی کردان ها را نگیر.

۲. چند وقت پیش مومیائی لنین شست و شو شد. عکس هایش را در اینترنت دیدم و فکر کردم بگذارم شما هم ببینید. می خواستم چیزهائی بنویسم که گفتم ولش کن بابا حوصله داری.( راستی می گن آدم تا خاک نشه روحش برای حساب و کتاب نمی ره. الان روح لنین کجاست)

عکس ها رو از این سایت برداشتم.

 

 

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

معشوق برای عاشق خود ناز می کند تا عاشق ناز بکشد و هر دو نیز از این ناز کردن و ناز کشیدن لذت می برند و دلبری ودلداری را تا حد اعلا کش می دهند. اما زمانی که پس از این مسائل شیرین، عشق و عاشقی تمام می شود و وارد زندگی می شوند می بینند که زندگی واقعی بسیار با نامزد بازی تفاوت دارد.

اکنون حکایت کاندیدا شدن سید محمد خاتمی شبیه به دلبری های عاشقانه شده است. او هردم صحبت از عدم تمایل خود برای رئیس جمهور شدن می کند و خیل سینه چاکان او نیز هر روز هزار ویک دلیل برای آمدنش ردیف می کنند. اما چیزی که در اینجا مغفول است این است که بعد از این ناز کردن ها و ناز کشیدن های سیاسی چه می شود.

کسی نمی پرسد آقای خاتمی بر فرض که شما آمدی و رئیس جمهور هم شدی. آنوقت برنامه ات چیست؟ چکار می کنی؟ آیا طبق دو دولت قبلی عمل خواهی کرد یا اینکه برنامه جدیدی داری؟ و اگر داری برنامه ات چیست و اگر نداری تو که رئیس جمهور را تدارکات چی خواندی وگفتی که هر ۹روز  یک بحران داری، پس برای چی دوباره خودت و ملت بیچاره را سر کار می گذاری و رئیس جمهور می شوی؟ اگر مجلس و شورای نگهبان با لوایحت مخالفت کنند  لایحه خود را پس می گیری و از مجلس خارج می شوی و در راه نیز دستی برای خبرنگاران تکان می دهی و لبخند ملیحی نیز تحویل عکاسان می دهی؟ اگر روزنامه ها را ببندند شعار می دهی که چنین و چنان و در خلوت خود می گوئی کاری است که شده؟ اگر دانشجویان زندانی شوند می گوئی که تقصیر تندروی خودشان بود؟ اگر زبانم لال دوباره به کوی حمله شود چه می کنی؟

آقای خاتمی این درست که با کش دادن اعلام کاندیداتوری یا عدم کاندیداتوری ات همه را سر کار گذاشتی و باز هم درست که تا زمانی که تو مشخص نکنی چه خواهی کرد تکلیف انتخابات مشخص نخواهد شد اما لا اقل در کنار این بازی پیچیده ات کمی هم از برنامه های خودت بگو و اگر واقعا قصد نداری کاندیدا شوی به اطرافیانت بگو که برنامه های خود را مطرح کنند.

آقای خاتمی فکر نمی کنی اگر به جای بازی های سیاسی در راس هرم قدرت، با مردم فاش بگوئید برنامه تان چیست نتیجه بهتری خواهید گرفت؟

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

شب با ماه نیز تاریک است اگر پنجشنبه دوم آبان 1387 23:31

گفتی شب ها چراغی در آسمان روشن است

نگاه کردم و هیچ ندیدم.

پرده ی ابر را با دست کنار زدی

ماه نمایان شدگویا

اما من به خواب رفته بودم.

چشمان ِ باز و آسمانِ بی مهتاب،

آسمانِ مهتابی و چشمان ِ بسته

                                       ُحکمشان یکی است.   

 

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

متابولیک از نوع پسیانی پنجشنبه دوم آبان 1387 10:18

 نمایش متابولیک پسیانی را دیدم، این نمایش مثل یک حمله مسلحانه به ذهن انسان است. متابولیک پر است از تصاویر و نشانه های سنگین و عمیق. این تصاویر همراه با ضرباهنگ سریع آنچنان از جلوی چشم بیننده رد می شود که مخاطب پیش از آنکه بتواند تصویر قبلی را هضم کند با تصویری دیگر و در اکثر مواقع متفاوت با تصویر پیشین مواجه می شود.

این نمایش یک ساعته به جز چند دقیقه کوتاه مونولوگ ضبط شده دیگر هیچ اطلاعات شنوائی ای به مخاطب نمی دهد و بیننده باید صرفا با چشم خود نمایش را هضم کند و این عمل بسیار دشوار است چون در اکثر تصاویر چند بازیگر حرکات متفاوتی را انجام می دهند که نیازمند توجه فراوان چشم است و نور عمدتا تاریک صحنه و پیچ در پیچی دکور تمرکز را دشوار می کند.

به راحتی نمی توان گفت که پسیانی درصدد انتقال چه مفهومی بوده است. اما به طور کلی می توان خشونت، شکنجه، ترس، خلا و اضطراب را در این نمایش مشاهده کرد. من این نمایش را بیانگر حیرانی انسان در جهان مدرن می دانم.

دیدن این تاتر به اندازه سه ساعت فوتبال از آدم انرژی می گیرد، اگر خواستید آنرا ببیدنید شکم خود را حسابی پر کنید تا دچار ضعف نشوید.

پ.ن۱: هنگام دیدن این نمایش منتظر هر چیزی باشید.

پ.ن۲: عکس ها را از سایت لوح برداشتم.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |