زمان تند می گذرد و اینقدر زود پیچ در پیچ می خورد که من ِ هنوز در پیچ اول مانده را حیران می گذارد تا ایمان بیاورم اگرچه بسیاری از دردها تحمل شان سخت است اما زمان کیمیایی است که درد را درمان می کند و نهایتن ردی از آن برجای می گذارد.
چند روز پیش سالگرد دومین بازداشتم بود. بازداشتی که بسیاری از چیزها را برایم تمام کرد و آغاز گر بسیاری چیز های دیگر بود.
نمی دانم، نمی دانم. خیلی حرف و درد درباره این زندان دارم اما ترجیح می دهم مانند یک سالی که گذشت کماکان آنها را در سینه خویش نگه دارم. دردهایی که اگرچه یک سال از آنها گذشته و معجزه زمان کم اثرشان نموده اما هنوز یادشان آزاردهنده است.
بگذریم. همین چند خط را هم نمی خواستم بنویسم اما الان که داشتم درون فایل هایم سرک می کشیدم شعری را دیدم که دوستی زمانی که فهمید من زندانی (مثلا) سیاسی هستم برایم فرستاد.
از آنجا که نمی دانم نوشتم نامش درست است یا نه و اصلن ضرورتی دارد یا نه، او را فقط حسن می نامم.(نام فامیلش بماند برای خودم)
شعر زیبای حسن(.....) را بخوانید:
ساده بگویم ؛ برهنه نمی توانم حرف بزنم
زندانها شبهات نزدیكی بهم دارند
اما زندانیان بی هیچ شباهتی
یكدیگر را به خاطر می سپارند
آنها از دیده شدن در پیراهن دیگری هراس دارند
و از نفس به نفس
نفس به نفس حبس شدن در سینه
به ستوه آمدهاند
زندانها زندانها!
می دانند چگونه قفل شوند
شبیه ردیف بهم چسبیدهی
دندانهای زنی كه دهانش قفل شده است
زندانها بعد از پیراهن زندانیان
جایی برای گریستن ندارند
و ما زندانیان هر شب
میان پیراهن خویش گریه می كنیم
تا هر چه راه راه راه راه است
از روی زمین پاك شود!
زندانها! گاهی كه دلتنگ می شوند
با همان زبانی كه به بند كشیده شدند
با همان زبان حرف می زنند
زندانها شباهت نزدیكی بهم دارند
فرقی نمیكند
كه دست عاشقانهی تو باشد
یا سیم خاردار زخمی وطن
آنها حدود ثغور بودن تو را
بر تمام نقشهها اینطور می كشند
بی هیچ شباهتی به گسترهی
دردها و زجرهایی كه می كشی
زندان! نام دیگر پیلهی ابریشم نیست
زندان همان لحظه ای ست
كه كرم پروانه می شود
حالا زندانیان چهره های هم را از خاطر بردهاند
بسیاری پیراهنشان را ترك كردهاند
اما من با پیراهن پوشیده از كلمات همچنان ماندهام
ساده بگویم ؛ برهنه نمیتوانم حرف بزنم
نمی دانم دیروز بود یا پریروز که در سیمای ملی!!!(احتمالا شبکه خبر) دیدم که آقای کارشناسی نشسته است پشت میز و کتابچه ای هم در دستش است و از روی آن چیزهایی می خواند و از خودش نیز چیزهایی می گوید.
کمی صدای تلویزیون را بلند کردم و دقیق شدم. متوجه شدم آنچه اقای کارشناس در دست دارند متن منشور حقوق بشر است که وی قسمت هایی از آن را می خواند تا نشان دهد اسرائیل علیه مردم غزه کدام موارد را زیر پا گذاشته است و چرا کشورهای غربی نسبت به نقض مسلم حقوق بشر در غزه اقدامی نمی کنند و چه و چه.
این مسئله برایم خوشایند بود تا کمی البته. اینکه سیمای ملی پذیرفته است که چیزی به عنوان حقوق بشر و منشور حقوق بشر وجود دارد که اکنون اسرائیل آنرا نقض می کند. اینکه غربی ها یک کمی نسبت به وضعیت حقوق بشر بیشتر توجه داشته باشند و قس علی هذا.
درست است که اسرائیل وقیحانه یک ملت را به توپ بسته است وحقوق بشر را عملا وعلنا زیر پا گذاشته است و ککش هم نمی گزد اما خوب است این آقایان سیمای ملی توجه داشته باشند که کمی هم ذره بینشان را به سمت داخل بگردانند و رصد کنند که حقوق بشر در داخل کشور چه وضعیتی دارد.
همیشه در این مملکت تلاش بر این بوده است که حقوق بشر به کلی انکار شود و همواره فعالان حقوق بشر هم از طرف نهادهای امنیتی تحت فشار بودند و به سرویس های اطلاعاتی استکبار جهانی منتسب می شدند.
گذشته از همه این مسائل صرف این مسئله که سیمای ملی کسی را پشت میز نشانده است و کتابچه حقوق بشر هم دستش داده است تا از طریق آن اسرائیل غاصب را محکوم کند جای بسی خوشحالی است. این نشان می دهد که حتی سیمای ملی هم دیگر نمی تواند انکار کند که چیزی به نام حقوق بشر وجود دارد ولو اینکه چندان الزام و اهتمامی بر رعایت آن در کشور وجود نداشته باشد.
پ.ن۱: اوضاع درسی خیلی خرابه. دعا کنید.
پ.ن۲:خاموشی سوم آمد بشتابید.
برای خالی نبودن عریضه شعر فلسطین را به روایت رادیو خاموشی گوش کنید.

پ.ن۱: به قول دوستان گوش دادن به رادیو خاموشی از اوجب واجبات است.
پ.ن۲:این مطلب مسیح علی نژاد را حتما بخوانید.(داریم خفه می شیم از این همه آزادی بیان)

روزنامه کارگزاران توقیف شد.خبر خیلی کوتاه اما بسیار تلخ و تکان دهنده است.
بعد از توقیف شهروند امروز زمزمه هایی بود که گزینه های بعدی کارگزاران و سرمایه هستند و الان هم کاگزاران در کنار شهروند امروز قرار گرفت.
دلیل توقیف کارگزاران گویا درج بیانیه دفتر تحکیم در مورد غزه است.
روزنامه کارگزاران این روز ها تبدیل به رسانه ای قوی و تاثیر گذار شده بود که توانسته بود در این رکود خبری و سیاسی جان تازه ای به مطبوعات بدمد اما افسوس که عمرش تمام شد.
گویا آقایان با نزدیک شدن انتخابات در تلاشند تا هرآنچه را که نسبت به آن احساس خطر می کنند از سر راه بردارند.
دیروز شهروند و امروز کارگزاران. تا ببینیم فردا جلاد مطبوعات گردن کدام رسانه را خواهد زد.
وزیر آموزش و پرورش افاضات جالبی کرده. بخونید:
«آلودگی هوا نباید باعث اختلال در فعالیت مدارس شود و اولویت ما در آموزش و پرورش کار مدارس در هر شرایطی حتی آلودگی هواست.»
آلودگی هوای تهران به یکی از اصلی ترین دغدغه های فعلی کارشناسان امور شهری و دوستداران محیط زیست تبدیل شده است. با این همه به نظر می رسد که دولتمردان کابینه نهم چندان نگرانی بابت آن ندارند.
بر اساس آماری که روز گذشته در خبرگزاری مهر منتشر شد ایست قلبی در میان شهروندان تهرانی در روزهای اوج آلودگی هوا نسبت به سال گذشته دو برابر افزایش یافته است.
تو این هوا من آدمه گنده وقتی میرم بیرون دچار تنگی نفس و سر گیجه و حالت تهوع می شم حالا بچه های طفل معصوم باید حتما تو این وضعیت هوای کثافت برن مدرسه و درس های مسخره بخونن تا خیر سرشون سواد دار بشن حالا اگر یه بلایی سرشون اومد هیچ اهمیتی نداره چون به جاش با سواد می شن و انگار هم نه انگار که عقل سالم در بدن سالم است.
خدا به خیر کند ان شاء الله
ماجرای فلسطین گره کوری شده است که گویا هیچ جوری حل شدنی نخواهد بود. آتش بس و مذاکره و مصالحه جواب نداده است و جواب نمی دهد. به نظر می رسد اسرائیل عزمش را جزم کرده تا برای حل مشکل چند ساله اش ذره ذره فلسطینی ها را بکشد تا تمام شوند.
اسرائیل برای رسیدن به اهدافش هرکاری می کند. انسان را خیلی راحت می کشد و واهمه ای از کشتن کودکان نیز ندارد.
دیشب که داشتم در تلویزیون صحنه های کشتار فلسطیان را می دیدم با خودم فکر کردم واقعا اشرف مخلوقات در طول تاریخ بشریت هیچ جنایت و کثافت کاری انجام نداده ای باقی نگذاشته است. بعضی وقت ها تقریبا مطمئن می شوم که حیوانات از ما انسان تر هستند.
فکر می کنم درباره این مسئله زبان تصویر گویا تر باشد:




پ.ن:امیر حسین در این خصوص مطلب خوبی نوشته است هرچند یه مقدار لحنش تند و گزنده است.
عجب سرنوشتی دارند مردم بدبخت این سرزمین طلسم شده. آدم بعضی وقت ها خبرهایی می خواند که می خواهد سر به دیوار بکوبد و از شدت عصبانیت بترکد.
به عنوان مثال این سخنان را بخوانید: ضرورتی ندارد دولت یارانهها را به صورت نقدی به مردم بپردازد و مردم باید کمی درد و رنج کاهش قیمت جهانی نفت را حس کنند!!!!
خوب شما با خواندن این جملات چه حسی پیدا می کنید؟ مسلما حس خوبی نیست.
آخه من نمی دانم مگر وقتی قیمت نفت نزدیک به 140 دلار بود این مردم بیچاره از مواهب و لذت آن بهره برده اند که حالا که نفت توی سرش خورده است قرار است درد و رنجش را تحمل کنند.
ما تا جائیکه یادمان است و در زندگی خودمان دیدیم و در اخبار خواندیم طی چند سال گذشته تورم مرتب بالاتر رفته است و قدرت خرید مردم کمتر شده است و میزان فقر بیشتر شده است و هر روز بر تعداد کسانی که افتخار پیدا می کنند زیر خط فقر باشند افزوده می شده است و این همه در حالی بود که قیمت نفت روزهای طلایی خود را سپری می کرد، نمی دانم حالا که نفت قیمتی در حول و حوش ۴۰ دلار دارد چه خواهد شد.
توجه به این نکته نیز جالب است که رئیس جمهور عدالت طلب سر مست از پول بادآورده نفتی همین طور بی حساب و کتاب خرج می کرد به کشورهای دیگر هم بخشش می کرد و به هیچ صراطی هم مستقیم نبود و وقتی هم که قیمت نفت وارد سرازیری شد با اعتماد به نفس تمام گفت با نفت ۵ دلار هم کشور را اداره می کند، اما به زودی زود هاتف از غیب رسید که آقا اینجوری ها هم نیست و خبر رسید که دولت فخیمه برای گذران امورات ۳ماه پایانی سال ۶۶۵۷ میلیارد تومان کم آورده است و این رقم برای سال ۸۸ چیزی بالغ بر ۱۲هزار میلیارد تومان برآورد می شود(خدا به خیر کند)
حالا با این تفاسیر چه سرنوشتی پیدا خواهیم کرد خدا داند. فعلن علی الحساب باید کمربندمان را سفت کنیم و خودمان را برای درد و رنج کاهش قیمت جهانی نفت آماده کنیم.
بالاخره بعد از نزدیک به هفت سال به آخر دوران دانشجویی رسیدم. الحق و الانصاف دانشگاه برای من جای هرچیزی بود به جز درس خواندن. دانشگاه برای من انبوهی از خاطرات بسیار شیرین و بسیار تلخ است. بهترین دوستانم ماحصل دوران دانشجوئی ام هستم. چه آنهایی که باهاش هم درس و هم دانشگاه بودم و چه آنهایی که به واسطه فعالیت سیاسی دانشجویی باهاشان آشنا شدم.
دوران دانشجویی مرا بارور کرد مرا پروراند به من خط و هدف داد و بهم فهماند که زندگی چیزی بیش از زنده ماندن است.
خیلی حرف درباره دانشگاه ، انجمن اسلامی ، دفتر تحکیم، جنبش دانشجویی و.... دارم اما حوصله نوشتن ندارم.
همه اینها را گفتم تا به اینجا برسم که بالاخره قرار است بعد از ۱۳ ترم از دانشگاعه فارغ التحصیل شوم(البته اگر تتمه واحدها پاس شود) دعا کنید تا کارم به ترم ۱۴ نکشد.
آمین.
پ.ن۱: بهترین دوستانی که گفتم دوتاشان میثم قهوه چیان و سعید حبیبی اند.
پ.ن۲:حتمن بعد از امتحانات مفصلن درباره دانشگاه خواهم نوشت(حوصله ای اگر باشد)
سایت «الف» فیلم قسمت هایی از سخنرانی خاتمی در دانشگاه تهران را منتشر کرده است. خاتمی حرف های قشنگی زده است. حرف هایی که انسان را به وجد می آورد و آدم را یاد دوران خوب فعالیت دانشجویی می اندازد.
حرف های نسبتا تند و زیبای خاتمی اما سوی دیگری نیز دارد. وقتی فیلم را می دیدم با خودم گفتم این همان خاتمی است. همانی که خوب حرف می زد اما در عمل کمیتش لنگ بود، همانی که....
ایکاش خاتمی در زمان ریاست جمهوری هم با همین اطمینان حرف می زد و عمل می کرد.
امیدوارم اگر قرار است خاتمی بار دیگر رئیس جمهور شود به همین محکمی حرف بزند و صد البته پای حرف هایش نیز بایستد. اما ته دلم می گوید....
فیلم را حتما ببینید خیلی جالب است.
برای دیدن فیلم اینجا کلیک کنید.

