تبليغاتX
کورسو
خانه تکانی سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 17:59

دوستان زیادی گوشزد کرده بودند که قالب وبلاگ چشم را اذیت می کند و خوانش مطالب را دشوار و از من می خواستند که تغییر قالب دهم. من اصولا آدم ساکنی هستم و وقتی به یک ثباتی می رسم تغییرات کمی برایم سخت است اما برای اینکه مشمول این جمله مارکس نشوم که می گوید:" هرآنچه سخت است و استوار دود می شود و به هوا می رود" بالاخره تصمیم کبری گرفتم که قالب وبلاگ را عوض کنم و در نهایت سر تعظیم فرود آوردم در برابر خواسته دوستان.

درستش هم همین است چون من برای شما  می نویسم و اگر قرار باشد که خواندن مطالبم موجب ملال و سر درد و آب آوردن چشم شود که فقط فحش و لعن به جان خودم خریده ام.

به هرتقدیر گوشزد های پی در پی شما و کامنت "یکی" عزیز که گهگاه نظراتی می گذارد و آخر هم نفهمیدم که این یکی کدام یکی است منجر شد که خانه تکانی کنم و تغییر قالب دهم.

مبارک است ان شاء الله

پ.ن: لوگو هم به زودی نصب می شود.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

من و کن لوچ و باد مرغزارها سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 12:54

دیشب mbc persia فیلم "بادی که در مرغزارها می وزد" کن لوچ را داد و من علیرغم خستگی شدید تا نیمه های شب نشستم و برای دومین بار این فیلم فوق العاده را دیدم. گذشته از موضوع این فیلم و شرایط این روزهای ایران که تقارن شان اعصاب آدم را به هم می ریزد و اشک در می آورد اما یادآوری خاطرات گذشته و تماشای اولین بار این فیلم حسابی حالم را گرفت و دمغم کرد.

این فیلم را من چند سال پیش در سانس فوق العاده سینما سپیده همراه با چند تا از "رفقا" دیدم. خوب یادم است که آن روز جلسه ای لابد به قصد اغتشاش داشتیم و بعد .... گفت برویم این فیلم را ببینیم و رفتیم و دیدیم و کلی کیف کردیم. عجیب است کار این چرخ گردون که چه می کند با آدم ها و رفاقت ها. اکنون از آن جمع به گمانم فقط من ایران هستم و بقیه هر کدام در کشوری دیگر زندگی می کنند و رفاقتم با بعضی از آنها الان در حد چت کردن است و با برخی تبدیل به کدورت شده و با یکی که دست بر قضا بسیار هم به یک دیگر نزدیک بودیم تبدیل به دشمنی شده است.

دنیا واقعا عجیب و غریب است و سرنوشت آدم ها را گاهی اوقات غیر مترقبه و دور از انتظار ترسیم می کند و از آن بدتر حیرانم از دنیای سیاست که چه ها نمی کند با آدم ها و چه دوستی ها را که به دشمنی نمی رساند.

دیشب حالم واقعا گرفته شد  از یادآوری خاطران خوب  و بد گذشته و شدیدا دلتنگ دوستانی شدم که روزگاری شبانه روزمان را با هم سپری می کردیم و دیگر شاید تا آخر عمر نبینم شان.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

تازه ترین سخنرانی میرحسین موسوی دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 12:7

میرحسین موسوی: تا زمانی که مردم اغتشاشگر نامیده شوند راه حلی پیدا نخواهد شد

مهندس موسوی برای اولین بار پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم، جلوی دوربین قرار گرفته و مصاحبه ای را برای نشر در رسانه اینترنت انجام داده است. وی در این مصاحبه ضمن پاسخ به ابهامات طرح شده در قبال مسأله وحدت ملی و تعاریف متفاوت از آن، به شرح و توضیح درباره ایده راه سبز امید و راهکارهای پیشنهادی برای تداوم آن پرداخته و بر لزوم تداوم این راه تاکید کرده است.

برای خواندن متن کامل مصاحبه روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

حقوق بشر در حد میسور! یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 15:41

«تمام مسئولان كشور بايد تلاش كنند كه چهره حقوق بشر كشور، در حد ميسور چهره قابل قبول و قابل اعتمادي باشد تا نهادهاي بين‌المللي حقوق بشر بهانه‌اي براي اعمال فشارهاي ناجوانمردانه عليه جمهوري اسلامي ايران نداشته باشند.» 

این جملات گهربار را آقای قاضی القضات بر زبان رانده است. اینکه مسئولان باید به گونه ای عمل کنند که چهره حقوق بشری کشور قابل قبول باشد خواست همه کسانی است که می خواهند در جامعه ای آزاد تنفس کنند و کمترین حقوق شان رعایت شود. ما تا اینجا با ایشان موافقیم اما جملات آقای قضائیه گره هایی دارد که انسان را به فکر فرو می برد.

اینکه ایشان گفته است در حد میسور یعنی چه؟ و اصولا رعایت حقوق بشر از نظر ایشان تا کجا میسر است؟ (قبل از کهریزک یا بعد از کهریزک، خارج از اوین یا داخل اوین؟) به نظر من حقوق بشر اساسا مسئله ای ایجابی نیست و امری سلبی می باشد یعنی نظام نیاز نیست کارهایی بکند تا حقوق بشر را رعایت کرده باشد بلکه فقط کافی است خیلی کارها را انجام ندهد تا حقوق بشر خود به خودی رعایت شود.

حالا اینکه تا حد میسور باید تلاش شود یعنی اینکه اشکالی ندارد اگر گاهی اوقات رعایت نشد؟ این دیگر چه نوع حقوق بشری می شود که به سلیقه و میسور بودن ارتباط پیدا می کند.

از دیگر سو اما ایشان گفته است که این اتفاق باید بیفتد تا نهادهای حقوق بشر بهانه ای برای حملات ناجوانمردانه به کشور نداشته باشند. این جمله یعنی اینکه یک اتفاقی در راستای نقض حقوق بشر در کشور افتاده است که این نهادها بهانه ای پیدا می کنند وگرنه اگر چیزی نباشد که آنها مرض ندارند بهانه بتراشند.

 از این گذشته از این سخن آقای صادق اینگونه استنباط می شود که ایشان فقط به خاطر اینکه خدای ناکرده نهادهای حقوق بشری بهانه برای حملات سهمگین و ناجوانمردانه پیدا نکنند قائل به رعایت حقوق بشر است و اگر فرضا چنین نهادهایی وجود نداشت مشکلی پیش نمی آمد اگر حقوق این بشر بدبخت رعایت نمی شد.

گذشته از همه این حرف ها اما خدا پدر ایشان را بیامرزد که در شرایطی که عده ای اساسا حقوق بشر را کتمان می کنند و آنرا غربی می دانند و جوانان مردم را به هر بهانه می گیرند و... و یا سیاسیون را زندانی می کنندو... و یا زنان را در خیابان ها ارشاد کرده و در ون ها...(برای پر کردن این سه نقطه ها به بیانیه های کروبی مراجعه شود) آمده و گفته حقوق بشری هست که باید در حد میسور رعایت شود که یک وقت گزک دست دشمان از خدا بی خبر نیفتد.

خدا را یک صد و سی و دو هزار و هفتصد و پنجاه و سه مرتبه شکر( این رقم برای من معنای خاصی دارد)

پ.ن: تازه دارم می فهمم که بی معرفتی حد و مرز نداره. من یک دوست بی معرفت دارم و دیشب هم بهش اس ام اس زدم و گفتم که بی معرفته اما به روی خودش نیاورد. اگه داری اینو می خونی بازم می گم که خیلی بی معرفتی.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

ندا در بنیاد شهید! شنبه بیست و پنجم مهر 1388 13:33

دوست صمیمی آقای احمدی نژاد که اکنون در جایگاه رئیس بنیاد شهید نشسته است اظهاراتی کرده مبنی بر اینکه اگر نهادهای امنیتی تایید کنند که ندا آقا سلطان با دسیسه و توسط بیگانگان کشته شده است خانواده اش تحت پوشش بنیاد شهید قرار می گیرند. این مسئله از این منظر مثبت است که خانواده ندا لااقل به یمن شهادت او قسمتی از پول نفت شان را میگیرند، اما به قول حوزوی ها "یا شیخ مسئلة"

در آن زمان که ندا شهید شد و عکسش به عنوان نماد مظلومیت مردم ایران در هر سایت و رسانه داخلی و خارجی خودنمایی میکرد دولتی ها تلاش کردند تا به هر نحوی که شده ماجرا را جمع و جور یا به قولی ماستمالی کنند و این بار هم مثل همیشه از ترفند فرار به جلو استفاده کرده و گفتند کار کار دست های پشت پرده ای است که می خواهند خطی بر چهره نظام مقدس بیفکنند!

در این راستا آنها سه سناریو مطرح کردند یکی از دیگری خنده دار تر. اول گفتند که اعضای سازمان مجاهدین خلق در این ماجرا دست داشته اند و ندا نسبتی با یکی از اعضای این سازمان داشته وقس علی هذا. در ادامه مسئله جالبی را مطرح کرده و گفتند که خبرنگار بی بی سی در ایران کسی را اجیر کرده تا ندا را بکشد که فیلمش تکمیل شود و دست آخر هم اعلام کردند که ندا توسط تفنگی که قاچاقچیان بین معترضین پخش کرده اند کشته شده است. و ما نفهمییم از این میان بالاخره کدام یک بوده و این ها در حالی است که شاهدان عینی چیز دیگری می گویند که همه در جریانیم.

این سناریو ها اینقدر مسخره هستند که نیاز به توضیح ندارند و تلاش آقایان برای فرار از ماجرای ندا میسر نگشت و خون ندا دامن شان را گرفت و اکنون در هرجای دنیا که اعتراضی به انتخابات صورت می گیرد یک عکس بیش از همه خودنمایی می کند و آن عکس ندا است.

اکنون اما ایشان می خواهند ندا را از آن خود کرده و با اطلاق شهید به او و تحت پوشش قرار دادن خانواده اش در بنیاد شهید بگویند که ندا در راه اهداف مقدس چه و چه کشته شده و یا قربانی پروژه شومی بوده است. این حرف ها اصلا مهم نیست و من استقبال می کنم از اینکه خانواده ندا حتی یک قرانی از حق شان را از این دولت به هر نحوی که شده بگیرند اما مسئله این است که ندا شهید جنبش سبز است و لاغیر.

پ.ن: در این چند روز تعطیلی حسابی کتاب خواندم و کیف کردم . "اسفار کاتبان" ابوتراب خسروی را خواندم و بسی کیف بردم از این کتاب، "چهار چهارشنبه و یک کلاه گیس" بهاره رهنما را تا نیمه رفته ام و خوشم امد ازش . همون طور که به خودم قول داده بودم دوباره خواندن علوم سیاسی را شروع کردم و ۱۰۰ صفحه از تاریخ دیپلماسی نقیب زاده را خواندم. خلاصه اینکه در این تعطیلات تا می شد خواندم.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

یک مطلب کاملا شخصی شنبه هجدهم مهر 1388 8:26

این انتخابات لعنتی و حوداث در پی اش تمام زندگی ما را ریخت به هم. دو سه ماه اول که اساسا  عین جن زده ها بودم و نمی دانستم چکار باید بکنم. حالا کم کم که از آن روزهای آتش و خون می گذریم دوباره حواسم آمده سر جایش که ای بابا ناسلامتی برنامه ای برای زندگی داشته ایم و از این جور حرف ها.

این حرفم اصلا به این معنی نیست که انتخابات تمام شده و رفت پی کارش نه. بلکه حرفم این است که اکنون اگرچه سیاست به بخشی دائمی از زندگی همه تبدیل شده است اما نباید آنرا به تمام وجوه زندگی تعمیم داد. خود من که به شخصه تا همین چند وقت پیش تقریبا روانی بودم(هنوز هم شاید باشم. اینرا بلاید از سمیه پرسید) اما یکهو با خودم گفتم اینجور که نمی شود، بالاخره که چی و و در نهایت تصمیم گرفتم که در کنار "مقاومت سیاسی" که باید تا رسیدن به نتیجه ادامه اش دهیم از زندگی نیز غافل نشوم.

برای همین قصد دارم دوباره تاتر رفتن را شروع کنم و اگر احیانا فیلم خوبی اکران شد آن را ببینم(چند روز پیش تردید را دیدم) و به کتاب خواندنم نظم و نسقی بدهم و از این بادی به هر جهت درش بیارم و خلاصه از این جور کارها.

دیشب نگاهی به کتاب خانه ام کردم و شرمنده شدم از روی کتاب های علوم سیاسی ای که دارند خاک می خورند هر روز. راستش بعد از اینکه ماجرای ستاره دارها شروع شد و بنده اطمینان پیدا کردم که حتما ستاره روی شانه ام خواهد نشست علوم سیاسی خواندن به قصد فوق لیسانس را کنار گذاشتم و سیاسی خواندنم تفننی شد و زمانی هم که به صورت جدی داستان نویسی را شروع کردم آن تفننی خواندن هم فراموش شد و تمام مطالعاتم به صورت جدی معطوف به ادبیات شد. الان فقط داستان می خوانم و داستان می نویسم. البته گذشته از کار ژورنالیستی ای که هر روز انجام می دهم تا پول در آورم گهگاه مقالات سیاسی ای هم می نویسم تا خیلی در عالم ادبیات غرق نشوم.

به نظرم باید دوباره خواندن علوم سیاسی را شروع کنم. آره حتما باید این کار را بکنم.

پ.ن۱: دیروز "بعد از عروسی چه گذشت" رضا براهنی را تمام کردم. راستش خیلی خوشم نیامد. این کتاب را که می خواندم همه اش آواز کشتگان جلوی چشمم بود. دیروز صبح هم بعد از مدت ها رفتم کوه. جای همگی خالی خوش گذشت.

پ.ن۲: پریشب با دوستی چت می کردم. اصرار داشت شرح حالی از آنچه در زندان دوم و حرف و حدیث هایش گذشت بنویسم. نمی دانم کار درستی است یا نه. شاید نوشتم و بعد از دوسال خودم را راحت کردم.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

عنوان ندارد دوشنبه سیزدهم مهر 1388 17:32

۱.گویا روح و روان و اعصاب مردم به هیچ عنوان برای آقایان اهمیتی ندارد و حضرات پشیزی برای ملت اهمیتی قائل نیستند. نمونه آخرش همین حکایت برنج های خارجی است. چند وقت پیش سازمان استاندارد اعلام کرد ۱۵ قلم از برنج های وارداتی مسموم هستند و باید از بازار جمع شوند به سرعت اما خانم وزیر بهداشت که به داشتن افکار مترقی! مشهور است اعلام کرد که نه خیر هیچ اینگونه نیست و این برنج ها مسموم نمی باشند و سازمان استاندارد هم در پی اش اعلام کرد که گویا اشتباها به عرض رسانده اند و خانم بهداشت درست می گوید. کمی گذشت و یک نماینده مجلس اعلام نمود که نه خیر بنابر تحقیقات آنها برنج ها مسموم هستند و باید جمع شوند. احتمالا فردا هم یک نفر هم حرف این نماینده را نقض می کند و می گوید برنج های لعنتی سمی نیستند و قس علی هذا...

حالا با این وضعیت ما مانده ایم این وسط که بالاخره این برنج ها سمی هستند یا خیر. مسئله این است که اگر مطمئن شویم سمی هستند آنها را نمی خوریم چون من نوعی اینقدر پول ندارم که برنج ایرانی کیولیی فلان هزار تومان بخورم و تحت هر شرایطی مجبورم برنج خارجی بخورم بلکه مسئله این است که اگر بدانم برنج ها سمی هستند با آگاهی نسبت به آلوده بودن شان آنها را مصرف می کنم . پس لطفا با اعصاب مان بازی نکنید و بگوئید که این برنج ها آخرش سمی هستند یا خیر.

نمونه سیاسی این مسئله که همین دیروز و امروز رخ داد این است که خبرگزاری کاملا حرفه ای دولت "ایرنا" دیروز اعلام کرد متهمان مخملی ای که اعتراف کرده اند به زودی آزاد می شوند و این خبر طبیعتا برای ما مایه خوشحالی است و برای خانواده آن زندانی ها اسباب بال درآوردن از فرط شوق است اما امروز این بال ها هنوز درنیامده قیچی شدند چون ایرنا نوشت که دادستانی اعلام کرده خیر فعلا هیچ آزادی ای در دستور کار نیست. و این خبر تکذیب می شود. آخه شما که نمی خواهید کسی را آزاد کنید چرا فیلم بازی می کنید.

۲. یک مسئله ای که چند وقت است اینجایم گیر کرده قانون گرایی حضرات است.بعد از اینکه لاریجانی کوچک بر مسند قضا نشست دستور داد که دیگر فیلم اعترافی از تلویزیون پخش نشود تا آبروی متهمان نرود! از آنجا که تقریبا دادگاه همه برگزار شده بود این دستور نوشدارو بعد از مرگ سهراب بود اما نکته جالب این است که با کوچکترین شلوغی و تحرکی در دانشگاه ها اقایان این دستور کذایی را فراموش کردند و ۲۰:۳۰ ملعون فیلمی به عنوان اعترافات عبدالله مومنی پخش کرد. خوب حالا دستور قاضی القضات چه می شود؟ پیدا کنید پرتغال فروش را.

پ.ن: مطلب شیوا درباره عبدالله مومنی را خواندم و کم مانده بود دوباره اشکم دربیاد.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

آزادی معترفین/ غنی سازی در روسیه یکشنبه دوازدهم مهر 1388 16:7

۱.در خبرها خواندم کسانی که در جریان دادگاه ها اعتراف کرده اند آزاد می شوند. از ابطحی، عطریانفر، سعید شریعتی، طباطبایی و عبدالله مومنی به عنوان کسانی که آزاد خواهند شد نام برده می شود. خبر خوبی است و امیدوارم که کسانی هم که اعتراف نکرده اند به زودی آزاد شوند.

از حرف هایی حجاریان که پس از آزادی و در دیدار با جوانان مشارکت زد می شد حدس زد که اعترافات تحت چه شرایطی انجام گرفته است. آقایان می خواستند از این اعترافات برای تخریب شخصیت اعتراف کنندگان و از بین بردن روحیه مردم استفاده کنند اما نه شخصیت عزیزانمان تخریب شدو نه روحیه مردم از میان رفت. خدارا شکر که اعترافات منجر به آزادی شان می شود.

۲. در جریان مذاکرات ژنو قرار شد که بازرسان آژانس از تاسیات قم بازدید کنند و اورانیوم غنی سازی شده در ایران به روسیه برود و تحت نظارت فرانسه بیشتر غنی سازی شود. این یعنی از دست دادن همه آنچه که تاکنون ایران به خاطرش تحریم شده است. اینها اگر عقب نشینی نیست پس چیست؟ اگر یک دولت اصلاح طلب این توافقات را انجام می داد آقایان چه عکس العملی نشان می دانند؟ به درستی این نظر اثبات شد که دولتی که در میان مردم جایی نداشته باشد مجبور به باج دادن به خارجی ها است.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

در مراسم احیای حسینیه ارشاد بود که مهدی عربشاهی، میلاد اسدی و بقیه بچه های تحکیم را دیدم. آن موقع به شوخی یکدیگر را در آغوش می کشیدیم و به گونه ای خداحافظی می کردیم که گویا فردایش قرار است یکی مان به زندان برود. فراموش نمی کنم که به مهدی گفتم دفعه بعدی که می بینمت از زندان آزاد شده ای اما گمان نمی کردم این شوخی تلخ به این زودی ها رنگ و بوی حقیقت بگیرد. مهدی گفت « ما که کاری نمی کنیم» و خودش ادامه داد « ولی با این وضع مملکت اگر دانشگاه ها کوچک ترین تکانی بخورند اول از همه ما را می گیرند» . شد آنچه که مهدی گفت و ایکاش نمی گفت و نمی شد.

برای منی که چند سال فعالیت سیاسی در دانشگاه داشته ام و تجمعات بسیاری را سازماندهی کرده ام تشخیص اینکه یک تجمع خودجوش است یا سازماندهی شده راحت است و مختصات تجمعات دانشگاه تهران و شریف رنگ و بوی خودجوش داشت نه سازماندهی اما به هرحال تعدادی باید قربانی شوند تا درس عبرتی باشد برای دانشجویانی که ممکن است سر و گوششان بجنبد.

متاسفانه امروز مهدی عربشاهی، فرید هاشمی، میلاد اسدی و بیش از ده نفر دیگر از بچه های تحکیم بازداشت شده اند و ما با بهت و حیرت باید روزها را شماره بیاندازیم که چه زمانی آنها و سایر زندانیان آزاد خواهند شد.

نمی دانم دیگر چه باید بنویسم. از وقتی خبر بازداشت بچه ها را شنیدم اصلا حال و روز خوبی ندارم.

پ.ن: همین الان خواندم که ازاد شده اند گویا. خدا را شکر در صورت صحت خبر.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

بیانیه سیزدهم میر حسین موسوی دوشنبه ششم مهر 1388 18:5
 

                            

خشونت چاره ساز نیست

متن کامل بیانیه را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

شیوا آزاد شد پنجشنبه دوم مهر 1388 12:38

خدا را شکر که در این اوضاع آتش و خون بالاخره یک خبر خوب شنیده شد. شیوا پس از نزدیک به ۱۰۰ روز بازداشت، دیروز از زندان اوین آزاد شد.

برای آزادی او ابتدا قرار وثیقه ۵۰۰ میلیونی صادر شد که بعدا به ۲۰۰ میلیون کاهش پیدا کرد.

                                     شیوا نظر آهاری

 

 

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |