تبليغاتX
کورسو
بار دیگر 16 آذر، دانشگاه زیر تیغ شنبه سی ام آبان 1388 12:43

هردم از این باغ بری می رسد. هنوز از شوک احکام سنگین ۸ سال زندان عبدالله و ۶ سال محمدرضا نوربخش و ۵ سال مسعود باستانی خارج نشدم که خبر بازداشت چندین دوست دیگر بهم می رسد.

دیروز بچه ها زنگ زده و گفتند که تعداد زیادی از فعالین دانشجویی بازداشت شده اند. دوستان خوبم حمید قهوه چیان و علیرضا موسوی و نیز عباس حکیم زاده جزو بازداشت شدگان هستند.

 همچنین احمد میرطاهری، علیرضا زرگر، امیرکاظم پور و یاسر معصومی از دانشجویان دانشکده اقتصاد علامه نیز بازداشت شدند. از دیگر سو مهرداد بزرگ، سورنا هاشمی، فرزان رئوفی، احسان دولتشاه، سینا شکوهی و البرز زاهدی از فعالین لیبرال نیز عصر پنج شنبه بازداشت شدند.

در آستانه ۱۶ آذر گویا آقایان احساس خطر کرده و با بازداشت فعالین دانشجویی تلاش دارند تا اوضاع را کنترل کنند. اما تجربه به من می گوید این بازداشت ها نتیجه عکس داده و باعث می شود که دانشجویان نسبت به مسئله حساس شوند و بازداشت دوستان شان را مستمسک اعتراض قرار دهند. به خصوص در شرایط فعلی مملکت که اعتراض کردن نه نیاز به سازمانده و هدایتگر دارد و نه نیاز به بهانه و به قول معروف مردم نزده می رقصند این بازداشت ها هیچ فایده ای جز تحریک دانشجویان نخواهد داشت.

به هر حال امیدوارم با نزدیک شدن به ۱۶آذر دانشجویان بیشتری بازداشت نشوند.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

یک روز مرخصی چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 12:39

بعضی وقت ها آدم کم می آورد و موتورش خودبخودی خاموش می شود و هزار استارت پی درپی برای روشن شدن نیز دردی دوا نمی کند. من دیروز دچار چنین وضعی شدم . پس از چندین و چند روز تحمل سردرد شدید و به روی خود نیاوردن آخر سر کم آورده و دیروز زمین گیر شدم. بد هم نشد چون به هرحال انسان هم آدمیزاد است و گاهی نیاز به استراحت دارد.

مخلص کلام اینکه دیروز سر کار نرفتم، کلاس هم نرفتم و هیچ کار دیگری نیز انجام ندادم. تا ساعت ۱ ظهر خوابیدم و تا اخر شب هم فقط تو خونه چرخیدم و سعی کردم سرخوشانه وقت بگذرانم. بدون هیچ دغدغه ای و اعصاب خرد کنی ای. bbc و voa هم ندیدم تا احیانا یک خبر بد حال خوش را ازم نگیرد.

اما دوباره امروز روز از نو و روزی از نو. به محض آمدن به سر کار و شروع کار این سردردری که یواش یواش از شقیقه ها شروع می شود و کم کم به مرکز پیشانی می رسد و خیلی یواش امانم را می برد شروع شد. میگرن است، سردرد عصبی است، تومور است؟ هرچی می خواهد باشد چون اصلا حوصله دکتر رفتن ندارم و اینقدر ادامه می دهم تا یا من کم بیاورم یا این سر درد لعنتی.

پ.ن۱:سرماخوردگی شدید مزید بر علت شده است. امیدوارم آنفولانزای خوکی نباشد.

پ.ن۲: این وبلاگ بیش از اندازه تبدیل شده است به مکانی برای آه و ناله. اما چه می شود کرد که تهدیدها و اوضاع مملکت انسان را منع می کند از پرداختن به مسائلی که حول و حوش مان می گذرد.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

ایکاش الان چند ماه پیش بود چهارشنبه بیستم آبان 1388 14:3

زمانی نه چندان دور، همین چند ماه پیش وقتی کار روزانه ام تمام می شد و به خانه می رفتم کیفم را پر می کردم از فیلم های تازه ای که از فیلم فروش های انقلاب خریده بودم. برنامه ثابت زندگی مان از ساعت ۱۲ شب تا دو صبح دیدن فیلم بود هر روز هفته.

زمانی نه چندان دور، همین چند ماه پیش به خانه که می رفتم کیفم پر بود از کتاب های جدیدی که خریده بودم. برنامه ثابت زندگیم از ساعت ۱۰ تا ۱۲ شب کتاب خواندن بود.

آری زمانی نه چندان دور، همین چند ماه پیش هر روز وقتی به خانه می رسیدم پس از استراحت و تماشای بی بی سی و صدای آمریکا وقتم را به خواندن و نوشتن داستان و کتاب های سیاسی و مقاله و تماشای فیلم سپری می کردم. اما اکنون اگرچه گهگاه فیلم می بینم اما دیگر لذتی از تماشای فیلم نمی برم و میز تلویزیونم پر است از فیلم هایی که برای دیدن خریده ام اما در انتظار تماشا هر روز ملتمسانه مرا نگاه می کنند. در کتاب خانه ام هنوز هستند چند کتاب داستانی که باید دو ماه پیش می خواندم شان اما هنوز نو و دست نخورده اند. و کاغذ برنامه مطالعات سیاسی را که نگاه می کنم می بینم چند ماهی عقب مانده ام ازش و به قسمت "نوشته" های لپ تاپم که مراجعه می کنم داستان های نیمه تمامی را می بینم که تا حالا باید تمام شده و دنباله شان نیز نوشته می شدند و به ذهنم که نگاه می کنم هزار و یک کار نکرده را می بینم که تا حالا باید انجام می دادم شان.

اینها به این معنا نیست که وقتی به خانه می روم عین دیوانه ها فقط دو دیوار را نگاه می کنم. نه. فیلم می بینم اما خیلی به ندرت و لذتی از آن نمی برم. داستان می خوانم اما دیگر نه مثل سابق و حتی با بهترین داستان ها هم به وجد نمی آیم و داستان هم اگر بنویسم چی بشود که یک روز یک خطی تایپ کنم برای دل خوش کُنک. علوم سیاسی هم که فعلا تعطیل که بدم آمده است از هرچه سیاست است و هزار طرح مقاله در ذهنم دفن شده اند به این خاطر.

نمی دانم تا کی می توانم به این وضع ادامه دهم. اوضاع مملکت بدجوری زیر و رویم کرده و زندگی ام را به هم ریخته است. هرچه فکر می کنم راه حلی برای فرار از این سردرگمی و حیرانی پیدا نمی کنم.

این وضع تا کی ادامه دارد و تا کی دوام می آوریم.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

یکشنبه هفدهم آبان 1388 16:27

من هم‌دست ِ توده‌ام

من هم‌دست ِ توده‌ام
تا آن دَم که توطئه مي‌کند گسستن ِ زنجير را
تا آن دَم که زير ِ لب مي‌خندد
دل‌اش غنج مي‌زند
و به ريش ِ جادوگر آب ِ دهن پرتاب مي‌کند.
 
اما برادری ندارم
هيچ‌گاه برادری از آن دست نداشته‌ام
که بگويد «آری»:
ناکسي که به طاعون آری بگويد و
نان ِ آلوده‌اش را بپذيرد.
احمد شاملو
 
پ.ن: حس وحالی نیست. نه می نویسم و نه درست حسابی چیزی می خوانم.
 
 
نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 12:27

در این شرایط مملکت هیچ چیز بدتر از این نمی شود که هر روز کسی زنگ بزند و خبر بازداشت دوستی را بدهد و یا وارد سایتی بشوی و اسمی بخوانی که بازداشت شده است. واقعا سخت است که هر روز تعدادی از دوستانت زندانی شوند و تو هیچ کاری از دستت بر نیاید و عقل ابزاری حکم کند که "تو فعلا مراقب خودت باش."

دیروز خبر رسید که محمد هاشمی، حجت شریفی، نفیسه زارع، حسن اسدی، علی ملیحی و محمد صادقی بازداشت شدند. قبلا هم که عبدالله مومنی و مسعود باستانی و محمدرضا نوربخش و مجید دری مهدی شیرزاد و و و ... بازداشت شده بوند. امیدوارم طی روزهای آینده نام دوست دیگری در این لیست قرار نگیرد.

این روزها کابوس زندان و روزهای سخت و بد اوین رهایم نمی کند. هرچه هوا بیشتر سرد می شود بیشتر دلتنگ دوستانی می شوم که باید شبهای سرد و طاقت فرسای سلول انفرادی را تا صبح راه بروند و زمانی که به مدد تابش بی رقم خورشید پاییزی هوای سلول قابل تحمل می شود سری بر بالین می گذارند و هنوز چشمانشان گرم نشده است در باز می شود و نگهبان می گوید:« پاشو، بازجویی.»

پ.ن۱: میزان خشونت ماموران امنیتی دیروز خیلی شدید بود. واقعا چرا؟

پ.ن۲: حالم اصلا خوب نیست و زانکس هم که تمام شده است.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 16:10

می خواستم شرح مشاهداتم از ۱۳ آبان را بنویسیم. راستش نوشتم و پاک کردم و ترجیج دادم به خاطر تهدیدهایی که چندی پیش صورت گرفت چیزی ننویسم. هرچند مطمئنا خودتان یا در هفت تیر و کریم خان و ولیعصر و انقلاب و دانشگاه و...حضور داشته اید و یا اخبار را پیگری کرده اید. اگر هم نه در تظاهرات بوده اید و به خاطر فیلترینگ شدید و اوضاع نامناسب اینترنت امروز و ایضا قطعی موبایل خبری از ماوقع  ندارید فقط کافی است سری به ایرنا و فارس بزنید و برعکس مطالبی که آنها نوشته اند را لحاظ کنید تا دریابید امروز چه خبر بود.

بیش از این چیزی نمی نویسم. تابعد که چه خواهد شد.

پ.ن: گویا دیشب حسن اسدی و محمد صادقی از اعضای ادوار بازداشت شده اند و برادران به خانه تعداد دیگری از بچه ها هم رفته اند که البته آنها موفق به فرار گشته اند. خدا به خیر بگذراند.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

عنوان، ندارد سه شنبه دوازدهم آبان 1388 15:27

این سر درد عصبی و مزمن کم بود گردن درد به خاطر روزی ۹ ساعت نشستن پشت کامپیوتر و خواندن و نوشتن هم اضافه شد. در ۲۶ سالگی احساس پیری می کنم خدا به خیر بگذراند روزگاری پیری را.

نمی دانم چرا چند روزی است دوباره حالم خوش نیست، همش استرس و اضطراب دارم و تبش قلبی عجیب.

خلاصه اینکه حال واحوالم میزان نیست و نمی توانم چیزی بنویسم.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

بیانیه شماره 14 میرحسین موسوی شنبه نهم آبان 1388 12:49

بیانیه شماره ۱۴ مهندس میرحسین موسوی

این روزها هر نگاهی که به نگاهی می‌افتد از پیروزی می‌پرسد. کی به آن می‌رسیم؟ چه چیز ما را به آن می‌رساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش می‌اندازد؟ و چه چیز آن را کمال می‌بخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواسته‌ای در جامعه متولد می‌شود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولت‌ها تنها می‌توانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند...

برای خواندن متن کامل بیانیه روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

 همیشه این بحث برایم سوال بوده است که حکومت دینی برای تحقق دین است یا اینکه دین وسیله ای است در خدمت حکومت دینی. اگرچه بسیاری نظرشان بر شق اول است و به همین دلیل معتقدند حکومت دینی نباید کاری کند که دیانت مردم آسیب ببیند اما همواره شاهد رفتارهایی بوده ایم که به نام دین صورت گرفته اند اما نتیجه عکس داشته اند.

امروز اظهار نظری از فرمانده سپاه خواندم که نشان می دهد گویا در ذهن عده ای حفظ حکومت دینی حتی به قیمت از میان رفتن دین ضروری است. سردار محمدعلي جعفري با بيان اينكه حفظ نظام جمهوري اسلامي ايران از اداي نماز واجب‌تر است، اظهار داشت: بايد بدانيم حفظ نظام جمهوري اسلامي ايران به چه معنايي است و دشمنان داخلي نظام با حمايت دشمنان خارجي چه اهدافي را دنبال مي‌كنند+

مگر نه اینکه پیامبر اسلام گفته است که نماز ستون دین است و تاکید پیشوایان شیعه بر این است که هرکس نماز نخواند دین ندارد؟ با این تفاسیر چگونه می شود شخصی دیندار اعلام کند که برای حفظ یک امر عرفی( حکومت) می توان مهم ترین پایه دین را کنار گذاشت.

من در زمینه مسائل دینی کارشناس نیستم و بحث درباره ماهیت و سرشت حکومت نیز بسیار مفصل است اما این امر برایم جای سوال است که آیا واقعا جایز است که نماز نخواند اما برای حفظ حکومت دینی تلاش کرد؟

حکومت دینی برای پیاده کردن اسلام است یا اینکه دین ابزاری است برای حکومت دینی؟

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

اعتراف اجباری، اعتراف واقعی؟ سه شنبه پنجم آبان 1388 14:17

چندی پیش همه ما اعترافات عزیزان مان را از تلویزیون مشاهده کردیم و اگرچه برایمان مثل روز مشخص بود که تحت چه شرایطی مجبور گفتن این حرف ها شده اند اما حرص می خوردیم و اعصاب مان به هم می ریخت. هرچند شرایطی که منجر به این اعترافات شده است برای کسانی که حتی از دور دستی بر آتش سیاست دارند روشن است اما آن هنگام بسیاری بیم آن داشتند که مبادا این اعترافات اجباری روی مردم تاثیر داشته باشد اما به حمدالله این حربه تبدیل به فن بدل شد و به جای اینکه مردم را دلسرد کند آنها را نسبت به آنچه که در زندان ها می گذرد آگاه کرد.

                    احمد زید آبادی

احمد زیدآبادی از آن دسته ای است که تن به اعتراف نداد و چوبش را هم دارد می خورد

امروز اظهار نظری از یکی از نمایندگان مجلس که عضو کمیته به اصطلاح "ويژه مجلس برای رسيدگی به وضعيت بازداشت شدگان" است نظرم را به خود جلب کرد. سخنان این آقا به خوبی نشان می دهد که خودشان هم بر خلاف آنچه که با آب و تاب در تلویزیون ضد ملی تبلیغ می کردند باور ندارند که این اعترافات از ته قلب باشد و معترفین به ناگاه به اشتباهات خود پی برده و راه سعادت و رستگاری (به زعم آنها) را برگزیده اند.

فرهاد تجری می گوید:«به احتمال زياد مخالفت قاضي با تامين قرار بازداشت بعضي ازمتهمان، جلوگيري از ساماندهي اغتشاشات احتمالي توسط اين افراد است.» و این به این معنا است که بازداشت شدگان که تقریبا همه آنها در دادگاه مجبور به اعتراف شده اند از مواضع خود عقب ننشستند و اگر آزاد شوند دوباره به فعالیت های خود ادامه می دهند و به این دلیل است که قاضی از آزادی آنها واهمه دارد.

                         محمد عطریانفر

فرهاد تجری در مورد مخالفت قاضي پرونده با آزادي بعضی از متهمان كه احكام قطعي آنها صادرشده گفت: «متهماني كه احكام نهايي در مورد آنها صادرشده و يا شرايط تامين قرار بازداشت به وثيقه دارند، ازشرایط آزاد شدن برخوردارند. ولي ممكن است قاضي اين تشخيص را داده باشد كه در صورت آزادي اين افراد، با توجه به شرايط ملتهب كشور احتمال ساماندهي اغتشاشات ديگري توسط آنها وجود دارد و به همین خاطر با مخالفت با تامين قراراين افراد به نوعي اقدام پيشگيرانه انجام داده است.»

این سخنان دلیل محکمی است برای رد نظر کسانی که گمان می کردند معترفین واقعا از مواضع خود عقب نشینی کرده اند و بر آنها خرده می گرفتند. گذر ایام نشان خواهد داد  که در زندان ها چه گذشته است و بعد از آزادی آنها مشخص خواهد شد که آنها تحت چه شرایطی تن به اعترافات اجباری دادند.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

خبرگذاری "فارس" در جشنواره امسال به عنوان برترین رسانه دیجیتال انتخاب شد. واقعا باید به خبرنگاران و "برادران" شاغل در این خبرگذاری تبریک گفت و الحق و الانصاف انتخاب این خبرگذاری به عنوان برترین رسانه دیجیتال قدردانی اندکی است از زحمات شبانه روزی این رسانه مخصوصا زحماتی که طی چهار ماه اخیر و بعد از انتخابات انجام داده اند.

گویند که از حکیمی پرسیدند ادب از که آموختی گفت از بی ادبان. با استفاده از این مثل می توان پرسید کار خبری را از که آموختی و در جواب بلافاصله اظهار کرد که از خبرگذاری فارس.

این خبرگزاری نمونه خوبی برای آموختن کار خبری است منتهی به صورت برعکس یعنی خبرنگار خوب کسی است که هرکاری که فارس انجام می دهد را انجام ندهد. این خبرگزاری از زمان فعالیت خود به خصوص بعد از انتخابات هرآنچه توانست دروغ به هم بافت و تهمت و بهتان زد و کسی هم جلودارش نبود چراکه مسئولین اش به از مابهتران وصلند و یا به عبارتی خود جزء از ما بهتران هستند.

به هر حال ما که بخیل نیستیم و لابد داوران فوق حرفه ای جشنواره( به قول شمس الواعظین سوگواره)  مطبوعات امسال یک چیزی در فارس دیده اند که آنرا برترین خبرگزاری اعلام کرده اند. اگر این انتخاب را در کنار انتخاب "کیهان" ِ برادر حسین به عنوان بهترین منتقد در جشنواره پیشین قرار دهیم پازل تکمیل می شود.

ما که عقلمان قد نمی دهد. الله اعلم

پ.ن: رسم الخط خبرگذاری به هنگام استفاده برای فارس تعمدی و ابتکار بچه های سایت آینده است.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

به دنبال یک مشت «ریال»

 

اکنون فضای شک و ابهام سرنوشت اقتصادی کشور را فراگفته است. دولتی ها بر این عقیده اند که طرح هدفمند کردن یارانه ها در راستای تحقق عدالت در جامعه و خدمت به طبقات فرودست است اما منتقدان این طرح به خصوص در مجلس با واکنش های شدید در این خصوص هشدار می دهند که تبعات چنین طرحی بیش از همه طبقات فرودست جامعه را نابود خواهد کرد....

 

برای خواندن این گزارش اینجا کلیک کرده ویا به ادامه مطلب بروید.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

یک داستان تاریخی و دو نکته شنبه دوم آبان 1388 16:30

داشتم در وبسایت تقویم تاریخ چرخ می زدم که در اخبار مربوط به امروز این حکایت جالب را دیدم و دریغم آمد که آنرا با شما به اشتراک نگذارم. در این مطلب آمده است که «24 اكتبرسال 91 پيش از ميلاد «ارو رو باز» نماينده ايران در مذاكرات با امپراتوري روم كه در دادگاه به اعدام محكوم شده بود در ميدان بزرگ شهر تيسفون (مدائن) در ملاء عام اعدام شد.
 وي از بزرگان شهر صددروازه (دامغان) بود و زبان لاتين مي دانست. جرم او نشستن بر صندلي پايين تر از صندلي «سولا» ژنرال رومي در جلسه مذاكرات دو دولت بود. مهرداد دوم شاه وقت از دودمان اشكاني اين عمل «ارو رو باز» را بزرگ كردن رومي ها و به تعرض تشويق كردنشان تلقي كرده بود و دستور محاكمه او را در دادگاهي كه از پنج قاضي آن سه تن از دامغان ــ همشهريان متهم ــ بودند صادر و اين دادگاه وي را مقصر شناخت.
 مهرداد دستور داد كه سفير دائمي روم در تيسفون به مراسم اعدام دعوت شود، جریان را ببیند و گزارش کند تا اثر عمل «ارو رو باز» در ذهن روميان خنثي گردد. مهرداد دوم گفته بود كه فروتني يک منش و خصلت شريف است ولي نه در امور سياسي و مذاكراتي از اين دست با دولت هاي ديگر كه باعث تشويق تعرّض و زياده طلبي آنها مي شود.»

دو نکته در این حکایت توجهم را جلب کرد. اول ارزشی است که مسئولان برای ارج و قرب وطن قائل بودند. وقتی این امر را با کنون و شعارهای آن چنانی و عمل های این چنینی مقایسه می کنم خنده ای تلخ بر گوشه لبانم می نشیند. آقایان از یک طرف در تمام دنیا شعار هل من مبارز سر می دهند اما با کوچکترین فشاری کرنش می کنند وسر تعظیم فرود می آورند. یک نمونه اش همین قضیه ارسال اورانیوم به خاک روسیه است که وقتی گند قضیه درآمد و فهمیدند چه افتضاحی بالا آمده است زدند زیر بازی ای که خودشان شروع کرده اند. یکی دیگر این خبر ملاقات آقای سلطانیه با یک مقام اسرائیلی آنهم در شرایطی که رئیس دولت چهار سال است دم از محو اسرائیل می زند. یادمان نرود که همین چند وقت پیش عکس هایی از ملاقات یک وزیر دولت نهم با یک وزیر اسرائیلی که دور یک میز مشغول صحبت بودند هم منتشر شر.

مخلص کلام اینکه آقایان در طول این چهار سال بیش از هر زمان دیگری شعار مرگ بر آمریکا دادند اما با آمریکا پای میز مذاکره نشسته دادند و ستاندند و دم از محو اسرائیل زدند اما یکی شان گفت با مردم اسرائیل دوستیم و چند تاشان هم با اسرائیلی ها پالوده خوردند و کسی هم نبود که بگوید بالای چشمشان ابرو است.

مسئله دوم اما چگونگی محاکمه آن سردار ایران باستان است. او با حضور پنج قاضی محاکمه شد که سه تا از آنها هم شهری خودش بودند تا دادگاه عادلانه باشد. حال این را مقایسه کنید با دادگاه هایی که اکنون جوانان و سیاسیون مملکت را بدون هیچ گناهی محاکمه می کند و خود بخوانید حدیث مفصل از این مجمل.

خلاصه اینکه این تناقض های کلامی و کرداری دولت نهم و دولت بعد از نهم حکایتی دارد برای خودش و می ترسم با تداوم این وضعیت دست آخر کل کشور را دو دستی تقدیم کرده و بعد در صداوسیمای ضد ملی شان خبر از پیروزی بدهند. باور کنید که از اینها بر می آید.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

در جستجوی معنای پرتاب لنگه کفش

 

دنبال کردن ماجرای پرتاب کفش آنگاه جالب و هیجان انگیز می شود که هر بار پرتاب کفش معنای مختلف می یابد برای برخی رسانه ها؛ کفش پرت کن به سوی جرج بوش قهرمان می شود. کفش پرت کن به سوی صفار هرندی بی فرهنگی نامیده می شود که با اقدام سخیف خود میزان مدنیت خویش را اثبات کرده است و پرتاب کفش های پی در پی به سمت مهدی کروبی اقدامی انقلابی در پاسخ به رفتارهای ضد میهنی او تفسیر می شود....

 

برای خواندن متن کامل گزارش اینجا کلیک کرده و یا به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |