تبليغاتX
کورسو
بیانیه شماره 14 میرحسین موسوی شنبه نهم آبان 1388 12:49

بیانیه شماره ۱۴ مهندس میرحسین موسوی

این روزها هر نگاهی که به نگاهی می‌افتد از پیروزی می‌پرسد. کی به آن می‌رسیم؟ چه چیز ما را به آن می‌رساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش می‌اندازد؟ و چه چیز آن را کمال می‌بخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواسته‌ای در جامعه متولد می‌شود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولت‌ها تنها می‌توانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند...

برای خواندن متن کامل بیانیه روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

 همیشه این بحث برایم سوال بوده است که حکومت دینی برای تحقق دین است یا اینکه دین وسیله ای است در خدمت حکومت دینی. اگرچه بسیاری نظرشان بر شق اول است و به همین دلیل معتقدند حکومت دینی نباید کاری کند که دیانت مردم آسیب ببیند اما همواره شاهد رفتارهایی بوده ایم که به نام دین صورت گرفته اند اما نتیجه عکس داشته اند.

امروز اظهار نظری از فرمانده سپاه خواندم که نشان می دهد گویا در ذهن عده ای حفظ حکومت دینی حتی به قیمت از میان رفتن دین ضروری است. سردار محمدعلي جعفري با بيان اينكه حفظ نظام جمهوري اسلامي ايران از اداي نماز واجب‌تر است، اظهار داشت: بايد بدانيم حفظ نظام جمهوري اسلامي ايران به چه معنايي است و دشمنان داخلي نظام با حمايت دشمنان خارجي چه اهدافي را دنبال مي‌كنند+

مگر نه اینکه پیامبر اسلام گفته است که نماز ستون دین است و تاکید پیشوایان شیعه بر این است که هرکس نماز نخواند دین ندارد؟ با این تفاسیر چگونه می شود شخصی دیندار اعلام کند که برای حفظ یک امر عرفی( حکومت) می توان مهم ترین پایه دین را کنار گذاشت.

من در زمینه مسائل دینی کارشناس نیستم و بحث درباره ماهیت و سرشت حکومت نیز بسیار مفصل است اما این امر برایم جای سوال است که آیا واقعا جایز است که نماز نخواند اما برای حفظ حکومت دینی تلاش کرد؟

حکومت دینی برای پیاده کردن اسلام است یا اینکه دین ابزاری است برای حکومت دینی؟

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

اعتراف اجباری، اعتراف واقعی؟ سه شنبه پنجم آبان 1388 14:17

چندی پیش همه ما اعترافات عزیزان مان را از تلویزیون مشاهده کردیم و اگرچه برایمان مثل روز مشخص بود که تحت چه شرایطی مجبور گفتن این حرف ها شده اند اما حرص می خوردیم و اعصاب مان به هم می ریخت. هرچند شرایطی که منجر به این اعترافات شده است برای کسانی که حتی از دور دستی بر آتش سیاست دارند روشن است اما آن هنگام بسیاری بیم آن داشتند که مبادا این اعترافات اجباری روی مردم تاثیر داشته باشد اما به حمدالله این حربه تبدیل به فن بدل شد و به جای اینکه مردم را دلسرد کند آنها را نسبت به آنچه که در زندان ها می گذرد آگاه کرد.

                    احمد زید آبادی

احمد زیدآبادی از آن دسته ای است که تن به اعتراف نداد و چوبش را هم دارد می خورد

امروز اظهار نظری از یکی از نمایندگان مجلس که عضو کمیته به اصطلاح "ويژه مجلس برای رسيدگی به وضعيت بازداشت شدگان" است نظرم را به خود جلب کرد. سخنان این آقا به خوبی نشان می دهد که خودشان هم بر خلاف آنچه که با آب و تاب در تلویزیون ضد ملی تبلیغ می کردند باور ندارند که این اعترافات از ته قلب باشد و معترفین به ناگاه به اشتباهات خود پی برده و راه سعادت و رستگاری (به زعم آنها) را برگزیده اند.

فرهاد تجری می گوید:«به احتمال زياد مخالفت قاضي با تامين قرار بازداشت بعضي ازمتهمان، جلوگيري از ساماندهي اغتشاشات احتمالي توسط اين افراد است.» و این به این معنا است که بازداشت شدگان که تقریبا همه آنها در دادگاه مجبور به اعتراف شده اند از مواضع خود عقب ننشستند و اگر آزاد شوند دوباره به فعالیت های خود ادامه می دهند و به این دلیل است که قاضی از آزادی آنها واهمه دارد.

                         محمد عطریانفر

فرهاد تجری در مورد مخالفت قاضي پرونده با آزادي بعضی از متهمان كه احكام قطعي آنها صادرشده گفت: «متهماني كه احكام نهايي در مورد آنها صادرشده و يا شرايط تامين قرار بازداشت به وثيقه دارند، ازشرایط آزاد شدن برخوردارند. ولي ممكن است قاضي اين تشخيص را داده باشد كه در صورت آزادي اين افراد، با توجه به شرايط ملتهب كشور احتمال ساماندهي اغتشاشات ديگري توسط آنها وجود دارد و به همین خاطر با مخالفت با تامين قراراين افراد به نوعي اقدام پيشگيرانه انجام داده است.»

این سخنان دلیل محکمی است برای رد نظر کسانی که گمان می کردند معترفین واقعا از مواضع خود عقب نشینی کرده اند و بر آنها خرده می گرفتند. گذر ایام نشان خواهد داد  که در زندان ها چه گذشته است و بعد از آزادی آنها مشخص خواهد شد که آنها تحت چه شرایطی تن به اعترافات اجباری دادند.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

به دنبال یک مشت «ریال»

 

اکنون فضای شک و ابهام سرنوشت اقتصادی کشور را فراگفته است. دولتی ها بر این عقیده اند که طرح هدفمند کردن یارانه ها در راستای تحقق عدالت در جامعه و خدمت به طبقات فرودست است اما منتقدان این طرح به خصوص در مجلس با واکنش های شدید در این خصوص هشدار می دهند که تبعات چنین طرحی بیش از همه طبقات فرودست جامعه را نابود خواهد کرد....

 

برای خواندن این گزارش اینجا کلیک کرده ویا به ادامه مطلب بروید.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

در جستجوی معنای پرتاب لنگه کفش

 

دنبال کردن ماجرای پرتاب کفش آنگاه جالب و هیجان انگیز می شود که هر بار پرتاب کفش معنای مختلف می یابد برای برخی رسانه ها؛ کفش پرت کن به سوی جرج بوش قهرمان می شود. کفش پرت کن به سوی صفار هرندی بی فرهنگی نامیده می شود که با اقدام سخیف خود میزان مدنیت خویش را اثبات کرده است و پرتاب کفش های پی در پی به سمت مهدی کروبی اقدامی انقلابی در پاسخ به رفتارهای ضد میهنی او تفسیر می شود....

 

برای خواندن متن کامل گزارش اینجا کلیک کرده و یا به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

تازه ترین سخنرانی میرحسین موسوی دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 12:7

میرحسین موسوی: تا زمانی که مردم اغتشاشگر نامیده شوند راه حلی پیدا نخواهد شد

مهندس موسوی برای اولین بار پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم، جلوی دوربین قرار گرفته و مصاحبه ای را برای نشر در رسانه اینترنت انجام داده است. وی در این مصاحبه ضمن پاسخ به ابهامات طرح شده در قبال مسأله وحدت ملی و تعاریف متفاوت از آن، به شرح و توضیح درباره ایده راه سبز امید و راهکارهای پیشنهادی برای تداوم آن پرداخته و بر لزوم تداوم این راه تاکید کرده است.

برای خواندن متن کامل مصاحبه روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

آزادی معترفین/ غنی سازی در روسیه یکشنبه دوازدهم مهر 1388 16:7

۱.در خبرها خواندم کسانی که در جریان دادگاه ها اعتراف کرده اند آزاد می شوند. از ابطحی، عطریانفر، سعید شریعتی، طباطبایی و عبدالله مومنی به عنوان کسانی که آزاد خواهند شد نام برده می شود. خبر خوبی است و امیدوارم که کسانی هم که اعتراف نکرده اند به زودی آزاد شوند.

از حرف هایی حجاریان که پس از آزادی و در دیدار با جوانان مشارکت زد می شد حدس زد که اعترافات تحت چه شرایطی انجام گرفته است. آقایان می خواستند از این اعترافات برای تخریب شخصیت اعتراف کنندگان و از بین بردن روحیه مردم استفاده کنند اما نه شخصیت عزیزانمان تخریب شدو نه روحیه مردم از میان رفت. خدارا شکر که اعترافات منجر به آزادی شان می شود.

۲. در جریان مذاکرات ژنو قرار شد که بازرسان آژانس از تاسیات قم بازدید کنند و اورانیوم غنی سازی شده در ایران به روسیه برود و تحت نظارت فرانسه بیشتر غنی سازی شود. این یعنی از دست دادن همه آنچه که تاکنون ایران به خاطرش تحریم شده است. اینها اگر عقب نشینی نیست پس چیست؟ اگر یک دولت اصلاح طلب این توافقات را انجام می داد آقایان چه عکس العملی نشان می دانند؟ به درستی این نظر اثبات شد که دولتی که در میان مردم جایی نداشته باشد مجبور به باج دادن به خارجی ها است.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

در مراسم احیای حسینیه ارشاد بود که مهدی عربشاهی، میلاد اسدی و بقیه بچه های تحکیم را دیدم. آن موقع به شوخی یکدیگر را در آغوش می کشیدیم و به گونه ای خداحافظی می کردیم که گویا فردایش قرار است یکی مان به زندان برود. فراموش نمی کنم که به مهدی گفتم دفعه بعدی که می بینمت از زندان آزاد شده ای اما گمان نمی کردم این شوخی تلخ به این زودی ها رنگ و بوی حقیقت بگیرد. مهدی گفت « ما که کاری نمی کنیم» و خودش ادامه داد « ولی با این وضع مملکت اگر دانشگاه ها کوچک ترین تکانی بخورند اول از همه ما را می گیرند» . شد آنچه که مهدی گفت و ایکاش نمی گفت و نمی شد.

برای منی که چند سال فعالیت سیاسی در دانشگاه داشته ام و تجمعات بسیاری را سازماندهی کرده ام تشخیص اینکه یک تجمع خودجوش است یا سازماندهی شده راحت است و مختصات تجمعات دانشگاه تهران و شریف رنگ و بوی خودجوش داشت نه سازماندهی اما به هرحال تعدادی باید قربانی شوند تا درس عبرتی باشد برای دانشجویانی که ممکن است سر و گوششان بجنبد.

متاسفانه امروز مهدی عربشاهی، فرید هاشمی، میلاد اسدی و بیش از ده نفر دیگر از بچه های تحکیم بازداشت شده اند و ما با بهت و حیرت باید روزها را شماره بیاندازیم که چه زمانی آنها و سایر زندانیان آزاد خواهند شد.

نمی دانم دیگر چه باید بنویسم. از وقتی خبر بازداشت بچه ها را شنیدم اصلا حال و روز خوبی ندارم.

پ.ن: همین الان خواندم که ازاد شده اند گویا. خدا را شکر در صورت صحت خبر.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

بیانیه سیزدهم میر حسین موسوی دوشنبه ششم مهر 1388 18:5
 

                            

خشونت چاره ساز نیست

متن کامل بیانیه را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

نظریه توهم توطئه و انتخابات ایران چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 11:43

ایرج پزشکزاد در شاهکار خود "دائی جان ناپلئون" به زیبایی به تصویر در آورده است باوری را که ریشه دارد در عمق اندیشه ایرانیان. دائی جان ناپلئون سمبلی است از انسان ایرانی ای که هر آنچه که بد و ناگوار است را به بیگانه نسبت می دهد و در پس پشت هرچیز دستی بیگانه را می جوید.........

استفاده بیش از اندازه از این مسئله اما باور پذیری مردم را که مهم ترین وجه کارایی نظریه توهم توطئه است را از میان می برد و به نظر می رسد که اکنون در ایران چنین شده است. فقط کافی است عکس العمل مردم را در قبال دادگاه ها و ظهار نظرهای برخی مسئولین دولتی پیرامون نقش بیگانگان در حوادث اخیر در نظر بیگریم تا دریابیم که مردم دیگر آنطور که باید و شاید به این حرف ها وقعی نمی نهند.

 با این شرایط کار زمامداران امور برای اقناع مردم دشوار می شود و ادامه دار شدن اعتراضات مردمی نشان می دهد که نظریه توهم توطئه در حوادث پس از انتخابات کاملا شکست خورده است.

برای خواندن متن کامل یادداشت به ادامه مطلب بروید.

این یادداشت را در اخبار روز و ادوار نیوز بخوانید.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

برای بی خبری از عبدالله مومنی یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 16:29

عکس های بیدادگاه ها را همه دیده ایم. چهره های مغموم و رنج کشیده همه عزیزانمان که گودی چشم ها و رنگ پریدگی صورت شان فاش می گفت از دردی نهان در جانشان را نیز به نظاره نشسته ایم و بیشترمان نیز گریستیم از مصیبتی که بر کشورمان می روم و تجلی اعلای آن نیز اسرای مان هستند. اسرایی که گهگاه به تصویر کشیده می شوند تا مایه عبرتی باشند برای دیگران.

در این میان اما جای یک عزیر در چهار بیدادگاه خالی بود و هرچه چشم گرداندیم اثری از او روی صندلی ها نیافتیم. عبدالله مومنی را می گویم همو که برای ما فعالین جنبش دانشجویی نامی آشنا است. طبیعتا من عبدالله را در تحکیم شناختم و با گذر زمان و فعالیت هایمان بر این میزان آشنایی افزوده گردید.

همه فارغ از دیدگاه های سیاسی مان آرمان های مشترکی داریم چرا که آزادی و عدالت و حقوق بشر دغدغه همه انسان های آزاد اندیش و حق جو است. گذشته از این اشتراکات ما اختلافات نظری بسیاری نیز داشتیم که لازمه کار سیاسی است و در میان گاه کدورت هایی نیز پدیدار می گشت که آن هم نمک سیاست است.

ما در دنیای سیاست با یکدیگر آشنا شدیم اما دوستی مان در زندان رقم خورد. زندانی که در 18 تیرماه 86 گریبان مان را گرفت. هیچگاه این صحنه دردناک از نظرم خارج نمی شود که در آن روز کذایی نیروهای امنیتی درب دفتر ادوار را شکستند و داخل شدند و با باتوم به جانمان افتادند. همه بچه ها سریع روی زمین خوابیده و یا خوابانده شدند، من و عبدالله اما در کنار میزی گرفتار آمدیم  و با پیشروی آنها به روی میز افتادیم و به همین علت هدف خوبی شدیم برای باتوم ها و سهمیه مان از باتوم بسیار بیشتر از سایرین بود. عبدالله به ضرب باتوم پایش ورم کرد و جای جای بدن هردومان یادگارهایی برداشت از زخم دردناک باتوم.

ما را به اوین بردند و چندبه چند در سلول کنار هم انداختند من و عبدالله و مجتبی بیات و حبیب حاج حیدری و عزت قلندری ابتدا دریک سلول بودیم همه مان عصبی بودیم و ناراحت اما سعی می کردیم به هرنحوی روحیه مان را حفظ کنیم و به یکدیگر نیز روحیه دهیم. آخر شب اما همگی تعارف را کنار گذاشتیم و همزمان گریستیم تا باری از دلهامان برداشته شود.

 این در کنار هم بودن اما دیری نپایید چرا که ما را از هم جدا کردند و به سلول های انفرادی فرستادند تا تنهایی یارمان باشد و صحبت با عزیزان مان وسیله ای برای فرار از دردها. من و عبدالله فقط دو روز را در یک سلول گذراندیم اما این درد مشترک بهانه ای شد برای نزدیکی بیش از پیش مان.

من چند ماه پس از آن دوباره راهی زندان شدم و آموخته هایم از زندان اول بسیار کمکم کرد تا شرایط را راحت تر تحمل کنم و تداعی خاطرات زندان اول و همان چند روزی که با سایر دوستان در یک سلول بودیم و فوتبال قندی با حریف فرضی روزهایم را به شب می رساند.

روزها و روزها گذشتند و اکنون دو سال از آن روزها می گذرند و عبدالله مجددا در زندان است. این زندان او اما طولانی تر شد و بی خبری از او نگرانی ها را افزون تر کرده است. مصاحبه همسرش درباره آخرین دیدار با عبدالله دل ها را به درد آورد و توصیفی که او از وضعیت عبدالله کرد فاش می گوید که چه بر او گذشته است. اکنون قریب به چهل روز است که از عبدالله خبری نیست و بچه های ادوار به این خاطر بیانیه ای منتشر کرده اند و درد مندانه می پرسند: آیا عبدالله زنده است؟

مسلما او زنده است چرا که زنده بودن صرفا متکی به نفس کشیدن جسم خاکی نیست. زنده بودن در مفهومی متعالی تری نهفته است و آن عقیده و آرمان است. عبدالله زنده است چراکه آرمان عبدالله و عبدالله ها زنده است و هر روز پوینده تر می شود. می گوئید نه. کافی است کمی در خیابان های شهر قدم بزنید و نگاهی به چشم های مردم بیندازید. این چشم ها می گویند که به چه می اندیشند و چه خشمی را فرو می خورند.

فردا قرار است بیدادگاه پنجم برگزار شود. اگرچه دیدن چهره دوستان در آن وضعیت سخت است اما امیدوارم فردا عبدالله را در میان سایر دوستان ببینیم تا نگرانی ها در مورد سلامتی اش از میان برود.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

پشت پرده لغو یک مراسم شنبه چهاردهم شهریور 1388 17:43

پیشتر در خبرها آمده بود که سید حسن خمینی از سوی برخی مراکز تحت فشار است تا سخنرانی خاتمی در مرقد امام را لغو کند. سید حسن این مسئله را نپذیرفت. پس از آن خواندیم که گویا قرار است برای اولین طی بیست سال گذشته مراسم احیا در مرقد از تلویزیون پخش نشود. در نهایت اما بیانیه ای از سوی تولیت مرقد منتشر شد که امسال هیچ برنامه ای برای شبهای قدر برگزار نخواهد شد.

 همه این فشارها به این خاطر بود که جنبش سبز تصمیم داشت به صورت منسجم و یک پارچه در این مراسم حضور پیدا کند تا دگر بار توان اجتماعی خود را اثبات کند. اما آقایان که پیشتر در تظاهرات های میلیونی و نماز جمعه هاشمی حضور انبوه مردم مسالمت جو را تاب نیاورده بودند تصمیم گرفتند به جای پیدا کردن پاسخ مناسب برای سوال صورت مسئله را پاک کنند و برای همین نتیجه این شد که امسال در بهشت زهرا برنامه ای برگزار نمی شود.

 شاید آقایان نفس راحتی بکشند که "خوب بحمدالله همه چیز ختم به خیر شد و دیگر سیل سبز مردم در خیابان ها سرازیز نخواهد شد" اما مسئله این است که آنها با اقدام خود نتیجه ای را که جنبش سبز در پی آن بود حاصل کردند منتهی بی هیچ حضوری و هزینه ای و باتوم خوردنی و استنشاق گاز اشک آوری و...

 مسئله این است که هدف از تمامی این حضورها و اجتماعات نشان دادن قدرت جنبشی است است که در پی احقاق حقوق از دست رفته خویش است. این جنبش می خواهد نشان دهد که علیرغم تمام بازداشت و شکنجه ها و شهیدها اما همچنان زنده است و کماکان امیدورانه به راه سبز خود ادامه خواهد داد.

 با این شرایط زمانی که آقایان از ترس این جنبش تصمیم می گیرند در اقدامی معنا دار مراسمی با قدمت بیست سال را لغو کنند خود نشان دهنده قدرت این جنبش است چون اگر به زعم ایشان جنبش سبز متشکل از تعداد اندکی اراذل و اوباش اغتشاش گر است خوب چه باک از این اندک، اما آنها به خوبی می دانند که برخلاف تبلبیغات شکست خورده تلویزیونی شان جنبش سبز ریشه در دلهای مردم ایران دارد و آنرا سر باز ایستادن نیست.

 جنبش سبز اینبار قبل از یک حضور که وعده اش را داده بود پیروزی خود را کسب کرد. بدون شک لغو مراسم احیا در حرم امام پیروزی دیگری در کارنامه درخشان جنبش است.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

بوی امید می دهد و پایداری شنبه چهاردهم شهریور 1388 15:18
 

                              رئیس جمهور ایران

بیانیه شماره ۱۱ مهندس میرحسین موسوی را درموج آزادی بخوانید.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

تجلی خاطرات تلخ زندان به بهانه یک خبر پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 13:31

صحبت های همسر احمد زید آبادی درباره وضعیت او در زندان را خواندم و بسیار متاثر شدم. این صحبت ها مرا به یاد خاطرات تلخ دوبار زندانی که از سر گذرانده ام انداخت.

افشاگری همسر زید آبادی

در زندان اتفاقات تلخ و غیر قابل تحمل زیادی برای زندانی می افتد و کسانی که زندان را تجربه نکرده اند گمان می کنند که کتک و شکنجه قسمت سخت آن است اما اکثر زندان رفته ها معتقدند که سلول انفرادی بدترین عذابی است که زندانی تحمل می کند و واقعا این چنین است.

من دو بار زندان بودم. بار اول ۳۱ روز و بار دوم ۳۵ روز. سری اول به جز ۴روز اول بقیه را در سلول انفرادی بودم و بار دوم هم تماما طعم تلخ سلول مجرد را چشیدم. در سلول انفرادی ذهن آدم کاملا مالیخولیایی می شود. چندین و چند روز فقط دیوارهای سفید را در سکوت محض می بینی و نور چراغی که ۲۴ ساعت روشن است  تو را از گذر دنیای بیرون فارغ می کند و توهمات ذهنی تنها مفری است که می توانی به آن پناه ببری و در آن شرایط هم این توهمات تماما به کابوس های وحشت ناک تبدیل می شوند.

به این خاطر است که بعضی وقت ها که زندانی در بازجویی ها مقاومت می کند بازجو به عنوان تنبیه او را مدتی در سلول رها می کند و دیدم کسانی را که بعد از چند روز از زندان بان التماس می کنند که او را برای بازجویی ببرند تا لااقل هم سخنی ولو چونان بازجو داشته باشند.

زندان اولم با دو هفته بازجویی پی در پی و توان فرسا همراه بود و بعد از آن تا زمان آزادی به حال خود رها شدم و بازجویی نداشتم و واقعا اثرات مخرب آن روی اعصاب و روانم را هنوز که هنوز احساس می کنم و هنوز بعد از دو سال کابوس های آن ایام گهگاه به سراغم می اید.

همسر احمد زید سخن از سلولی شبیه قبر می کند. من دقیقا نمی دانم منظور احمد کدام سلول ها بوده است اما خودم یک شب در سلولی بودم که به هنگام ورود به آن اولین چیزی که به ذهنم آمد قبر بود.

ماجرا از این قرار است که زمانی که در روز ۱۸ تیر ۸۶ همراه با بچه ها در دفتر ادوار تحکیم بازداشت شدیم ما را به بند ۲۴۰ زندان اوین منتقل کردند. آز آنجا که ۲۰۹ جا نداشت مارا به این بند فرستادند و باز از آنجا که به خاطر شلوغی های بعد از سهمیه بندی بنزین تقریبا زندان جا نداشت ما را چهار تا چهار تا در سلول های انفرادی قرار دادند تا سلول ها خالی شود  و ما را به انفرادی بفرستند. در این سلول ها اینقدر جا کم بود که موقع خواب تقریبا دست و پایمان توی سر وکله هم بود.

باری بعد از دو سه روز گویا قاضی مرتضوی برای سرکشی به زندان می آید و مارا می بیند و دستور می دهد که سریعا هر کدام از ما را به سلول انفرادی منتقل کنند و از آنجا که سلول ها تماما پر بود ما به سلول هایی فرستاده شدیم که به دستور هاشمی شاهرودی تعطیل شده بودند. من دو شب در چنین سلولی بودم و به معنای واقعی کلمه احساس کردم که در قبر هستم و هنوز که هنوز است این دو شب صحنه به صحنه جلوی چشمانم است.

این سلول اینقدر کوچک بود که وقتی در عرض آن دستانم را دراز می کردم به دیوار ها میخورد و دیگر مجالی برای باز کردن انگشتان نبود و طول آن هم تقریبا ۲ قدم بود.

اگر بخواهم دقیق بگویم این سلول چیزی در حدود ۵/۱ در ۲ متر بود که یک توالت فرنگی هم در آن قرار داشت. (بهتر از این نمی توانم کوچکی این سلول را توصیف کنم)

واقعا سخت بود و اکنون که سخنان همسر احمد را خواندم بی اختیار یاد آن روزهای سخت و تلخ افتادم. امیدوارم همه دوستان زندانی ام به زودی آزاد شوند.

پ.ن۱: در ابتدا نوشتم که یک شب در سلول قبر مانند بودم اما با تذکر مهدی عربشاهی که گفت دو شب در این سلول ها بودیم اصلاحش کردم.

پ.ن۲: مهدی از آن دست کسانی بود که شدیدا از مشت و لگدهای من موقع خواب شکایت می کرد و موقع فوتبال قندی هم همش جر می زد.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

رنگ رخسار فاش می گوید از سر درون شنبه هفدهم مرداد 1388 13:40

 دادگاه دوم بررسی اتهامات متهمان پرونده کودتای مخملی امروز برگزار شد. چهره های سرشناس این دادگاه احمد زیدآبادی، هدایت آقایی، علی تاجرنیا و شهاب طباطبایی بودند. هنوز نمی دانم از میان اینها قرعه اعتراف به نام چه کسانی خواهد افتاد، شاید هم اصلا قرار نباشد کسی اعتراف کند.(تا چند ساعت دیگر مشخص می شود.)

بعید می دانم این اعترافات روی مردم تاثیر چندانی داشته باشد چون دست آقایان رو شده است. اما حداقل کارکردش این است که اعصاب و روان آدم را حسابی به هم می ریزد(با من که این چنین کرد)

 

در جلسه امروز دادگاه عکس احمد زید بسیار تاثیر گذار بود. رنجی که در زمان بازداشت کشیده است را می توان از چهره اش خواند و به قول معروف رنگ رخسار فاش می گوید از سر درون.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

شعری در وصف ابطحی و آنچه گذشت سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 15:54

حال و حوصله نوشتن ندارم برای همین این شعر را که در سایت آی طنز دیدم می گذارم تا شما هم چون من لذت ببرید.

مطلب آی طنز به شرح زیر است:

آقاي ابطحي! بايد مرا ببخشيد اگر در بعضي از ابيات شعر طنز خود، شكم شما را سوژه كرده‌ام! باور كنيد قصد بنده مذمت شكم شما نبوده، اين را لااقل كساني كه وضع ظاهري مرا ديده‌اند، خوب مي‌فهمند! قصد من دفاع از حقوق پايمال شدۀ شكم شما بوده كه در قيامت بنا بر روايات معتبري به سخن مي‌آيد و از شما مي‌پرسد: «بگو ببينم چه طور در عرض چهل و اندي روز، هيجده كيلو از گوشت ما را كم كردي؛‌ حاج‌آقا؟!»

هر دو چشمم براي او تَر شد
ابطحي چاق بود و لاغر شد!

شكمش نيست مثل پيش از اين
نكند پشت ميله مادر شد؟!

به خدا مثل دُب اكبر بود(!)
ناگهان مثل دُب اصغر شد!

توي زندان تنگ و تاريكي
چشم او كور و گوش او كر شد!

طبق آراي واصله، تازه:
سر چاق و قشنگ او گر شد!

در حدود چهل شب و نصفي،
دور از آغوش گرم همسر شد!

همسرش گفته: «داخل زندان،
شوهر بنده چيز ديگر شد!

آنقدر هي فشار آوردند،
زوركي درس ديكته از بَر شد...!»

ديكتۀ اعتراف جنجالي
در حمايت از آن برادر شد!

يك سوال از شما كه مي‌فهميد:
«مي‌شود با نمايشي خر شد؟!»

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

بوی امید می دهد و پایمردی دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 11:16

بیانیه مهندس میرحسین موسوی در مورد دادگاه گروهی از فعالان نهضت سبز


بسم الله الرحمن الرحیم

می‌گویند فرزندان انقلاب در دادگاهی که دیروز تشکیل شده بود به ارتباط با بیگانه و برنامه‌ریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف کرده‌اند. اینجانب در سخنان آنان دقیق شدم و در حقیقت آن چنین چیزی نیافتم، بلکه شنیدم که با ناله‌ای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسان‌هایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شود اقرار کنند به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنج‌هایی که کشیده‌اند ممکن است بگویند. می‌گفتند محسن روح‌الامینی حق داشت که شهید شد. می گفتند که اگر 50 روز ایستادگی نکرده بودیم این نمایش هفته‌ها پیش برگزار می‌شد. می‌‌گفتند هرچه را که به آنان می‌گفتند تا گفته باشند که اینها حرف‌های ما نیست.

دندان شکنجه‌گران واعتراف‌گیران دیگر به استخوان مردم رسیده است تا جایی که اینک از میان کسانی قربانی می‌گیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند و به تهدید دیگرانی سرگرمند که در نشو و نمای این نهضت و تاسیس نظام برخاسته‌ از آن برجسته‌ترین نقش‌ها را بر عهده داشته‌اند. آیا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشته‌اند به چیزی کمتر از آن تهدید می‌کنید؟ یا پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با این بی‌آبرویی‌ها هدف گرفته‌اید؟ تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهدة دادگاه‌هایی اینچنین فرمایشی سقوط اخلاقی و بی‌اعتباری صحنه‌گردانان آن است.

صحنه‌هایی که دیدیم و دیدید جز تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم نیست. از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سخیف با طرح مطالبی بی‌ربط، با استناد به کتاب‌هایی که به خروار خمیر می‌شوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعتراف‌هایی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطایی از آن هویداست انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخوانده‌اند که پیامبر اکرم (ص) فرمود برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند حدی نیست یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند اقراری برای او نیست (الغدیر جلد ششم).

مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از 50 روز بی‌خبری چهرةشان را دیدند احساس همدردی می‌کنند. برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک می‌کنند و می‌دانند که حفظ جان شما واجب‌تر از هر چیز دیگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجه‌گرانی که این‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند بشناسد.

وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ

و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مى‏کرد جنبنده‏اى بر روى زمین باقى نمى‏گذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مى‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمى‏توانند افکنند

میرحسین موسوی

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

دادگاه، محاکمه، اعتراف شنبه دهم مرداد 1388 15:45

امروز دادگاه ۱۰۰ نفر از عوامل "اغتشاشات" اخیر برگزار شد. نکته عجیب این دادگاه حضور ناغافل چهره های شاخص اصلاح طلب بدون اعلام قبلی بود. کسی از این مسئله خبر نداشت و همه فکر می کردند که بیچاره هایی راکه در خیابان بازداشت کرده اند قرار است محکامه شوند اما اوضاع جور دیگری بود.

محمد علی ابطحی، بهزاد نبوی، محسن امین زاده، میردامادی، رمضان زاده، عطریانفر، صفایی فراهانی و... در دادگاه حضور داشتند و محاکمه شدند.

نماینده مدعی العموم کیفر خواست خود را خواند. من هم آنرا خواندم اما در آن هیچ مدرک و سندی دال بر محکومیت هیچ کدام ندیدم. در این کیفر خواست یک سری مطالب کلی درباره انقلاب مخملی و چه و چه بود و نهایتا اعتراف برخی از آنها که نحداکثر گفتند در انتخابات تقلب نشده است وما اشتباه کردیم(همه می دانند اعترافات چگونه بوده است) اما اینکه خودشان به مخملی بودن اعتراف کرده باشند و یا مدرکی در این باره وجود داشته باشد منکه ندیدم.

شما بخوانید شاید چیزی پیدا کردید. متن کیفر خواست دادستانی علیه اصلاح طلبان

نکته جالب اما بعد از کیفر خواست، اعترافات ابطحی بود که در صحن دادگاه انجام شد. ابطحی به خیلی چیزها اعتراف کرده وخیلی چیزها گفته بود. البته خرده ای نمی توان به او گرفت چون شرایط بازداشتگاه ها و نحوه اعتراف گیری ها تا حدوددی مشخص شده است.(برخی بر این عقیده اند که ابطحی چنین مطالبی را نگفته است وفارس که تنها رسانه حاضر در دادگاه بوده این حرف ها را از خودش درآورده است.)

اعترافات محمد علی ابطحی

واقعا حالم گرفته است. هر روز که می گذرد اوضاع خراب تر می شود و اما از طرفی ما هم امیدوار تر می شویم به آینده ای که خواهیم ساخت.

اما فعلا حال خراب است و اعصاب خورد و روزهای تلخی که از پی هم می آیند.

عکس: اصلاح طلبان در دادگاه

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

حال و روز این روزهای من چهارشنبه هفتم مرداد 1388 16:16

 حوصله ندارام. این شرح حال این روزهای من است. سر دردی عجیب را همه روزه احساس می کنم و دلهره ای ناجور همراه دائمی ام است. از سایه خودم می ترسم و هر صدای غیر متقربه ای دلم را هری پائین می ریزد.

 بیم و امید وضعیتی است که بدان گرفتاریم. از یک طرف می ترسیم از آنچه که می گذرد. جنازه های جوانانی که عمودی به زندان رفتند و افقی باز می گردند حس و حال هیچ کاری برایمان نگذاشته است. دوستانی که امروز در کنار مایند و فردا پشت میله های زندان اندوه مان را دو چندان می کند و تنها گاز اشک آور و باتوم است که سر حال مان می آورد. امید داریم اما به آینده ای که با دستان خود خواهیم ساخت. به آینده ای که در آن مزد گور کن از بهای آزادی بیشتر نباشد و زندان ها همه موزه باشند.

 در این روزها ژورنالیست بودن بزرگ ترین شکنجه است. هر روز باید انبوهی از خبرهای غم انگیز و بعضا چرت وپرت را بخوانی و خبرهایی مسخره را مخابره کنی اما نمی توانی از واقعیت جامعه چیزی بنویسی. آنچه که در زندان می گذرد خط قرمز است و کشته شدن جوانان تابوئی است که انکار می شود.

 نمی دانم در زندان ها چه می گذرد که خود آقایان اصولگرا هم به تکاپو افتاده اند تا یکجور سرو ته قضیه را هم بیاورند و اکنون همه منجی مردم شده اند و از آزادی زودتر زندانیان و لزوم برخورد مناسب با آنها و رافت اسلامی سخن می گویند.

جالب است که حتی احمدی نژادی هم که همه این اتفاقات به خاطر دست گل او رخ داده است پیام می دهد که کام خانواده ها با آزادی زندانیان شیرین شود و به گونه ای برخورد شود که آنها رافت اسلامی را درک کنند.

 نمی دانم لابد دل این آقا هم به درد آمده است از آنچه که با جوانان این وطن کرده است. وضعیت جالبی پیدا کرده ایم. عده ای می زنند و می کشند و زندانی می کنند و خودشان هم پیغام می دهند که ای آقا این چه وضعیتی است. مملکت اسلامی و این حرف ها؟ زبانم لال، چنین مباد.

 در شرایطی که هر روز یک جنازه از زندان تحویل خانواده ها داده می شود و پیکر کشته شدگان خیابانی هم به صورت قطره چکانی تحویل خانواده ها می شوند اما هنوز اقایان ول کن معامله نیستند و می خواهند به هر طریقی شده بچپانند که قتل ندا کار آنها نبوده است.(سردار عراقی: قتل ندا برنامه ریزی شده بود) فرض محال که اثبات شد ندا را منافقین و امریکا و انگلیس و BBC کشتند. سوال این است که زندانیان را چه کسی می کشد.

 حوصله ندارم، سرم درد می کند و دلهره ای عجیب دارم. این حال و روز این روزهای من است.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

نوشته مادر شیوا نظر آهاری سه شنبه ششم مرداد 1388 15:30

برای دخترم شیوا

شیوای عزیزم در این یک ماه و چند روزی که نبودی جای جای خانه را دنبال تو می گردم و تمام خاطرات کودکی ات را در ذهنم مرور می کنم. زمان تولدت و زمانی که در بیمارستانی در میدان تجریش با مرگ مبارزه می کردی را به خاطر می آورم. نمی دانم در این همه مدت که از نظر من قرنی گذشته چه می خوری و چگونه روی زمین سختی که تنها پوشش یک پتوی نازک است بدون داشتن کوچکترین امکانات می خوابی. باز هم از خودم می پرسم آیا کسانی که تو و بقیه را از مادرانشان جدا کردند و با گفتن دروغ با خود بردند فرزند دارند یا نه؟ یقیناّ دارند ولی مادر نیستند.

تنها دلخوشی من در این مدت این بود که تنها نبودم. وقتی به مراجعی از قبیل دادگاه انقلاب، ستاد پیگیری، زندان اوین و جاهای دیگر مراجعه می کنم سیل مادرانی را می بینم که همگی به دنبال فرزندانشان هستند و کماکان هیچ پاسخ روشنی نیست.

دخترم نمیدانی در این مدت که نبودی چه بر ما گذشت. عزیزانی که تنها جرمشان بستن شال سبز بر پیشانی بود در خون خود وضو گرفته و به دیدار معبود خود رفتند و مادرانشان در عزای ازدست دادنشان خون گریه کردند. اکنون که این مادران را روی صفحه تلویزیون می بینم خوشحالم که تو بیرون نیستی که ببینی چون می دانم که نمی توانستم تو را ساکت نگه دارم. تو به درد این مردم آشنایی و از دردشان درد می کشی و تنها به جرم همین درد آشنایی این همه مدت در سلول انفرادی به سر می بری زیرا دفاع از حقوق انسان در کشور ما جرم است.

چشم انتظار تو

مادرت شهرزاد کریمان

۲۵تیر۸۸

پ.ن: ویژه نامه شیوا را در کمیته گزارشگران حقوق بشر ببینید.

پ.ن۲: شیوا جزو اولین بازداشت شدگان پس از انتخابات است. روز ۲۴ خرداد که من به دادگاه رفتم تا حکم ۲سال زندانم را بگیرم شیوا بازداشت شد. امیدوارم زودتر آزاد شود.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

 انتخابات برگزار شده است. گفته می شود این انتخابات مبدل به انتصابات گشته  و جای غالب و مغلوب عوض شده است. این حرف تازه ای نیست، فقط کافی است کمی به عقب برگردیم، چهار سال قبل.

آن زمان نیز کروبی نامی بر آشفت از نتیجه انتخابات، به غار نرفته اما خواب اصحاب کهف کرد و وقتی به خود آمد که کار از کار گذشته بود. این ههمه را خودش گفت و تازه دور اول ماراتن انتخابات بود. در دور دوم نیز هاشمی بود و احمدی، اتفاقاتی افتاد و احمدی ردای ریاست بر تن کرد، هاشمی اما همچون کروبی از سمت هایش استعفا نداد و حزبی تاسیس نکرد، او فقط به خدا پناه برد.

در این داستان یک عنصر کم است، یک حلقه مفقوده، مولفه ای تعیین کننده: مردم.

این داستان روایت می شود بدون اینکه مردم در آن نقشی داشته باشند چون آنها خود نخواستند نقشی ایفا کنند. آنها (ما) فقط نظاره کردند(کردیم) و داستان را خواندند و شنیدند.

از گذشته به زمان حال باز می گردم. گفتم که گفته می شود در این انتخابات تقلب شده است. بسیار خوب اما این بار اگرچه شخصیت هایی چون موسوی و کروبی و هاشمی حضور دارند اما نقش اول را مردم بر عهده دارند، کسانی که چهار سال پیش فقط نظاره گری کردند و سوال این است چرا؟

یادداشت را به صورت کامل در ادامه مطلب بخوانید.

لینک این مطلب در سایت اخبار روز 

لینک این مطلب در خبرنامه امیرکبیر


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

هر اسمی که می خواهید رویش بگذارید پنجشنبه یکم مرداد 1388 13:7

 نه، دیوانه نشده ام. مجنون شاید و لی دیوانه نه. می دانم حال و روز و رفتارم طبیعی نیست اما در این روزهای آتش و خون نشان بده کسی را که اندکی انسانیت داشته باشد و طبیعی باشد.

 خود تو، تو که به من خرده می گیری، نگاهی به خود بینداز، نگاهی به مردم کوچه و خیابان بینداز. غم ها را در چهره، بغض ها را در گلو و خون جگر را دل ها نمی بینی؟ می بینی.

من هم یکی مثل بقیه پس اینقدر نگو که چرا این چنینی.

دست خودم نیست باور کن. در خیابان راه می روم دختر جوانی از کنارم می گذرد زیر لب می گویم «سلام ندا. زود بود برای تو. زود بود که گلوله سینه ات را بدرد. تو که هر روز ساز ها را به صدا می آوری چرا گذاشتی گلوله برایت سمفونی مرگ بنوازد.»

دخترک چپ چپ نگاهم می کند و می گذرد. گمان می کند دیوانه ام یا مزاحمی معمولی. هیچ کدام. فقط در سیمای آن دختر ندایی را میبینم که شاید روزی، فردا روزی نقش زمین شود و خیابان را با خون خود تر کند.

در خانه پدری برادر پشت کنوری ام را می بینم و می گویم «احسان کنکور چگونه بود؟» این حرف زبان است اما دل می گوید «ایکاش سهراب نیز چون تو امتحان می داد. خوب و بد مهم نیست فقط ایکاش روز کنکور در جلسه می بود و نه در سردخانه پزشکی قانونی.»

نمی دانم، نمی دانم چرا این روزها میل عجیبی به پیاده روی در خیابان های گر گرفته شهر پیدا کرده ام. مخصوصا انقلاب تا آزادی. نمی دانم  آیا سرنوشت میهن چون مسیر هر روزه من برای رسیدن به آزادی از انقلاب می گذرد؟ شاید! باید؟ نه، نمی دانم فقط...

فقط ایکاش این مسیر هرچه که می خواهد باشد بیش از این قربانی نگیرد. می دانم که حق، حق گرفتنی است. می دانم که باید هزینه داد، زندان رفت، خون داد اما این حرف ها فقط در حرف راحت است و در عمل جانکاه.

مگر خودم تفاوت از زمین تا آسمان مفهوم و واقعیت زندان را نچشیده ام آنهم دوبار. مگر هنوز کابوس های آن روزهای تمام نشدنی همراهم نیست. چرا. پس چه؟ نمی دانم.

اینطوری نگاهم نکن. می دانم، می دانم که مثل یک آدم طبیعی حرف نمی زنم. خودم که گفتم مجنون شده ام شاید، ولی دیوانه، نه.

کافی است. بگذار بروم. کسی در خیابان صدایم می زند. تو را هم، همه را. می شنوی؟ باید رفت، باید رفت. خیابان با ما سخن می گوید، ایران ما را صدا می کند و فردا دستش را برای ما دراز کرده است. یک قدم کافی است تا آنرا لمس کنیم، یک قدم تا. باید رفت، شاید....

باید رفت تا فردا.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 16:52

مجسمه‌ی نیم‌تنه‌ي ندا آقاسلطان، ساخته‌ی خانم پائولا اسلاتر برای شهرداری سان‌فرانسیسکو

شعری از لیلا صادقی(شاعر و نویسنده) که به ندا پیشکش کرده است:

سنگ می نویسم که بشکنم سکوتم را
بگویم اسم من از گلوله عبور می کند
برای رسیدن به از گلوی تو
از فریادی که می شکافد پیرهنم را
تنم را
من هستم با خونی که فرش می شود کف خیابان برای آمدن از تو

مرگ بر دستی که می شویی از من
مرگ بر خیابانی که آسفالت می شود
تا نبیند کسی لکه هایش را هایش را هویش را
مرگ بر من که نمی توانم بگویم بر تو
چرا دست برنمی داری از گره ای که بسته ای جای گردنم
دم بزن این دم آخر
انما حرم عليکم الميته و الدم
چرا عوض کرده ای جای پاهایم را با چشمم
که به راه بماند برای از رفتن

دسته گلی می‌خرم برای خودم
از جانب کسی که کوتاه می‌کند شاخه‌ام
تا بگذارم جای نامی که از گلوله عبور می کند

ممنون که می روی از دستم ای خون
تا دست کم بگویی هستم
دم بزن فقط یک دم دیگر آه دم آدم دم

پ.ن: می خواستم چیزی بنویسم اما حوصله نداشتم به همین خاطر بهتر دیدم این عکس از تندیس ندا و این شعر  زیبا را بگذارم.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

خاطراتی از یک نماز جمعه با طعم گاز اشک آور شنبه بیست و هفتم تیر 1388 15:10

بی شک 26 تیر ماه روزی به یاد ماندنی خواهد شد و همگان آنرا تا ابد به یاد خواهند داشت. فارغ از سخنان هاشمی رفسنجانی که کاملا غافل گیر کننده بود و کسی گمان نمی برد که سیاستمداری که به عافیت طلبی مشهور است و عادت دارد همواره میانه بنشیند از حقوق مردم دفاع کند و به گونه ای سخن براند که حتی سیمای به اصطلاح ملی مجبور شود سخنان او را جرح و تعدیل کند اما اتفاقاتی که در حاشیه نماز جمعه رخ داد حائز اهمیت است.

بنده همچون صدها هزار نفر از مردم تهران برای شرکت در این مراسم به سمت دانشگاه تهران رفتم. قبل از اینکه خطبه ها شروع شود به جلوی دانشگاه رسیدم. جمعیت کثیری از حامیان موسوی در حالی که انگشتان خود را به علامت پیروزی بالا گرفته بودند در حال حرکت بودند. نیروهای امنیتی برای اینکه افراد دیگری به جمعیت اضافه نشوند مارا که در پیاده رو بودیم به خیابان فخر رازی هدایت کردند.

زمانی که فخر رازی را به سمت پائین می رفتم صدای باتوم های گارد ویژه را که برای ایجاد وحشت به سپرهای خود می کوبیدند شنیدم و پس از آن صدای شلیک چند گاز اشک آور آمد و در پی آن فریاد الله اکبر مردم و متواری شدن آنها. پس از لحظالتی چند نفر را دیدم که که در حالی که پلیس پیراهنشان را روی صورت شان کشیده بود به سمت ماشین های مخصوص هدایت می شدند. نماز جمعه ما اینگونه آغاز شد.

به همراه همراهان به سمت خیابان 16 آذر حرکت کردیم. جمعیت زیادی در این خیابان بود. کمی که به سمت بالا رفتیم همراه با مردمی که از پشت سر می آمدند فرار کردیم که مورد نوازش باتوم قرار نگیریم. به یکی از فرعی های 16 آذر پناه بردیم و موتور سواران یگان ویژه را نظاره کردیم که ویراژی دادند و رفتند و باز هم گاز اشک آور. آتش هایی کوچی برپا شد و سیگارهایی روشن گردید تا اثر گاز از بین برود.

با شروع شدن خطبه ها در خیابان 16آذر مقابل دانشکده داروسازی نشستیم تا خطبه ها را گوش دهعیم. فضا کمی آرام شد. هاشمی سخن می گفت و مردم در واکنش به سخنان او الله اکبر می گفتند و مواقعی که خیلی ذوق زده می شدند "هاشمی حمایتت می کنیم" بود که از دهان ها بیرون می آمد.  هاشمی با سخنان خود جایی در دل مردم باز کرد. هرچند هنوز باید چند قدم دیگری جلو بیاید تا حسابی در دل ها مستقر شود.

به هر تقدیر خطبه ها تمام شد و مردمی که شاد شده بودند خود را برای اقامه نماز مهیا کردند. هنوز الله اکبر اقامه گفته نشده بود که باز چند گاز آشک آور آمد و مردم به جای خواندن نماز سرفه کردند و اشک ریختند و سیگار کشیدند و آتش روشن کردند تا گاز برود.

پس از اتمام نماز، جمعیت به سمت میدان انقلاب حرکت کرد اما سر 16 آذر شلیک گاز اشک آور مانع شد که مردم به حرکت منسجم خود ادامه دهند و به ناچار جمعیت از کوچه های فرعی راه خود را باز کرد.

برای رسیدن به منزل به سمت خیابان آزادی حرکت کردیم. در مسیر دائم در حال فرار بودیم تا با باتوم های دوستان برخورد نکنیم. از چهار راه نواب به بعد جمعیت پراکنده شده مجددا منسجم شد و راه پیمایی چند هزار نفره ای شکل گرفت.

هنوز چند صد متری جلوتر نرفته بودیم که به ناگاه متوجه شدیم تعداد زیادی از دوستان لباس شخصی با موتور از پشت سر به سمت ما می ایند. جمعیت تصمیم داشت متفرق نشود اما زمانی که صدای گلوله شنیده شده همه فرار کردیم. و باز گاز اشک آور بود که خوردیم. از آنجا که از قبل چند بار موفق به استنشاق گاز شده بودم این دفعه خیلی اذیت شدم  اینبار گاز در فاصله بسیار نزدکی هم شلیک شد.

 کمی گذشت تا به لطف آتش و سیگار خودم را پیدا کردم و همراه با دوستان و جمعیت باز به راه خود ادامه دادیم. کمی جلوتر و در تقاطع خوش بود که باز درگیری شروع شد و مجددا گاز اشک آور استنشاق کردیم. در اینجا یک لباس شخصی را دیدم که با کلاشینکف به سمت جمعیت در حال تیراندازی است. واقعا صحنه ترسناکی بود اما چون تلفاتی به جای نگذاشت به احتمال زیاد فشنگ ها یا مشقی بودند یا گلوله پلاستیکی از آن شلیک شده است. خدا را شکر که شاهد صحنه خیلی ناجوری نبودم.

به هر تقدیر راه را ادامه دادیم تا به جیحون رسیدیم. جمعیت تقریبا متفرق شده بودند. تعداد زیادی از نیروهای لباس شخصی سر جیحون ایستاده بودند. دو نفر را هم بازداشت کرده بودند. دلم به حال یکی شان سوخت. جوان حداکثر بیست ساله ای بود که دست هایش را از پشت بسته بودند و رو به دیوار نشانده بودند وقتی صورتش را دیدم کم مانده بود گریه کنم. صورت این جوان بیپچاره تماما خون بود.

این مشاهدات من از نماز جمعه دیروز بود. نماز جمعه ای که در آن گرما صورتمان را می سوزاند و گاز آشک آور درونمان را. نماز جمعه ای که بسیار اشک آور بود.

این سطح برخورد در نماز جمعه واقعا عجیب بود. نیروهای امنیتی گویا از همان ابتدا بنای شان بر برخورد بود و اصلا کاری نداشتند که مردم شعار می دهند یا نه. گویا اصل موضوعه شان این بود:« مردم هستند پس بزن»

به خاطر برخورد ماموران تقریبا بیشتر جمعیتی که بیرون از دانشگاه بودند نتوانستند نماز بخوانند و امروز هم رسانه های دولتی با انتشار عکس هایی گفتند که این مردم برای نماز خواندن نیامده بودند.

اگرچه جمعیت بسیار عظیم بود و تخمین ها حاکی از حضور نزدیک به دو ملیون نفر است و حتی هاشمی هم آنرا با اولین نماز جمعه پس از انقلاب که طالقانی خواند و نزدیک به یک میلیون نفر در آن شرکت داشتند مقایسه کرد اما این رسانه ها صحبت از 700 و حداکثر 5000 نفر معترض می کنند. مثل اینکه اینها معتقدند دروغ هرچقدر بزرگتر باشد باور پذیری اش بیشتر است.

جالب است که حکومتی دینی با نماز گذاران اینگونه برخورد می کند. این هم از عجایب زمانه است.

به هر تقدیر نماز جمعه دیروز نشان داد که خواست مردم اینقدر روشن است که حتی شخصیتی چون هاشمی هم به آن اذعان می کند و از همه مهمتر اینکه مردم نمی ترسند چون همه با هم هستند.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

مسلمانی اینها، مسلمانی آنها سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 17:15

قضایای چین و کشتار مسلمانان این کشور صحت ادعای دولت در خصوص حمایت از مسلمانان را به خوبی آشکار کرد. احمدی نژاد و کلا دولت و دستگاه تبلیغاتی او می گویند که غربی ها از حقوق بشر استفاده ابزاری در جهت منافع شان می کنند و اکنون به خوبی مشخص شد که دولت نهم چگونه به حقوق مسلمانان پایبند است و از آنها دفاع می کند.

در جنگ مسلمانان فلسطین و اسرائیل تمام دیپلماسی و رسانه های ایران تمام وقت از حقوق ملت مظلوم فلسطین دفاع می کرد و اکنون نیز که یک دختر مصری توسط یک نژاد پرست در آلمان کشته شده است مجددا دستگاه تبلیغاتی شان فعال شده است اما خبری از کشتار مسلمانان در چین نیست و کیهان هم اگر خبری می زند اشاره ای به مسلمان بودن آنها نکرده و آنرا تا حد درگیری داخلی پائین میآورد و خبرگزاری جمهوری اسلامی هم از اساس آنرا به آمریکا نسبت می دهد. اما تمام جهان می دانند که در چین یک نسل کشی در حال اتفاق است.

کشتار مسلمانان در چین و نیز قتل عام مسلمانان چچنی توسط دولت روسیه مهم نیستند چون دولت های دوست و برادر چین و روسیه آنها را انجام می دهند برای همین به راحتی می توان از کنار آنها گذشت.

آیا غلظت مسلمانی چینی ها و چچنی ها با فلسطینی ها و آنها که در اروپا و آمریکا زندگی می کنند فرق دارد؟

تبلیغات سیاسی این دولت در همه زمینه ها مانند کبکی است که سرش را زیر برف کرده است.  آنها فکر می کنند اگر در رسانه های خود حقایق را واژگونه کنند واقعا وقایع تغییر پیدا می کنند. اما غافل اند از این حقیقت که حنای شان دیگر رنگی ندارد.

دنیای جالبی شده است.

پ.ن: می خواستم یادداشت مفصلی درباره یک بام و دوهوای دولت نهم در زمینه سیاست خارجی و حمایت از مسلمانان بنویسم اما گفتم آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است، بنابراین این مختصر را نگاشتم تا از این طریق انزجار خودم را از هرگونه فرصت طلبی اعلام کنم.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

از آن 18 تیر تا این 18 تیر شنبه بیستم تیر 1388 15:24

18 تیر روزی ثبت شده در تاریخ ایران است. اگرچه چند سالی بود که دیگر مثل اولین سال های پس از واقعه 18 تیر مردم در اعتراض به آن حادثه به خیابان ها نمی آمدند اما همیشه نام 18 تیر اینقدر ترسناک بوده است که دانشگاه ها پیش از آن تعطیل شوند و تدابیر شدید امنیتی اتخاذ شود.

1. سال 86 اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت تصمیم گرفتند به نشانه اعتراض به بازداشت دانشجویان امیرکبیر تجمع اعتراض آمیزی در مقابل درب این دانشگاه انجام دهند. تحصن 6 نفره آنها انجام شد و در اولین ساعات روز همه انها بازداشت شدند.

پس از بازداشت آنها من و تعداد دیگری از بچه ها بدون هیچ گونه هماهنگی به دفتر ادوار رفتیم تا ببینیم چه شده است و چه می شود کرد. ما هم بازداشت شدیم البته با کتک فراوان. به هر حال تجمع 6 نفره اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم در روز 18 تیر سال 86 منجر بازداشت بیش از 15 نفر شد که بنده هم یکی از آنها بودم.

 من در این دوره از زندان تجربیات زیادی کسب کردم و چیزها آموختم و از طریق دریچه سلولم در بند ۲۴۰ زندان اوین با آدم هایی آشنا شدم که در دنیای بیرون از زندان تا به حال هیچ کدامشان را ندیده بودم. اگرچه این ادم های جدید برای من فقط صدایی بودند که از دریچه سلول انفرادی ام می شنیدم و هیچ کدام شان را ندیدم اما اینقدر برایم جالب بودند که مشغول نگارش مجموعه داستانی درباره آنها هستم.

بگذریم، هدف از نوشتن این مطلب شرح تجربیاتم از اولین بازداشتم در 18 تیر 86 نیست بلکه غرض این است که بگویم در آن سال تنها اتفاقی که در یادبود حادثه 18 تیر رخ داد تحصنی 6 نفره بود که به خاطر آن بیش از 15 نفر بازداشت شدند و از مردم خبری نبود.

2. به خاطر فوت مادر خانمم دو هفته ای از دنیای سیاست دور بودم و چند روزی هم برای برگزاری مراسم هفتم آن مرحومه در مشهد بودم و به این خاطر در روز 18 تیر نه در تهران بودم و نه می دانستم در تهران چه می گذرد اما از آنجا که خبردار شده بودم به خاطر آلودگی هوا چند روزی تهران تعطیل شده است، تصور اینکه به مناسبت 18 تیر و در پیوند با اتفاقات پس از انتخابات تحرکی در تهران انجام پذیرد اصلا در مخیله ام نمی گنجید تا اینکه دیشب پس از نزدیک به یک هفته به تهران برگشت و نشستم پای بی بی سی و در زیر نویس آن خواندم که چندین هزار نفر در نقاط مختلف تهران به خیابان ها آمده اند و با پلیس درگیر شده اند و قس علی هذا... و فیلم هایی را هم که خود مردم گرفته بودند در بی بی سی و ایضا صدای آمریکا دیدم.

واقعا جالب است که در زمانی که فعالین و گروه های سیاسی به شدت درگیر فعالیت سیاسی بودند و مردم را به حرکت دعوت می کردند، مردم به زندگی خود مشغول بودند و اندک اعتنایی به اهل سیاست نمی کردند اما اکنون که سیاسیون یا در زندان اند یا مخفی شده اند و یا ترجیح می دهند کاری نکنند خود مردم بدون وجود رهبر، بدون سازماندهی و بدون هیچ امکاناتی، در شرایطی که هوای تهران شدیدا آلوده است و به خاطر آن چند روزی شهر تعطیل شده است و جمعیت عظیمی به سفر رفته اند، هزاران نفر به خیابان ها می آیند و بدون ترس از پلیس تظاهرات می کنند.

حوادث پس از انتخابات اتقافات جالبی را رقم زد، اتفاقاتی که تحلیل جامعه شناسانه و روان شناسانه از مردم ایران را ضروری می کند. واقعا مردم این مرز و بوم غیر قابل پیش بینی هستند.

 

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

نکاتی مغفول مانده در ماجرای یک "شیر زن" پنجشنبه چهارم تیر 1388 12:58

چند روزی است که صداوسیمای ایران تکه فیلمی از دختری را پخش می کند که در درگیری های اخیر تهران خود را حائل یکی از نیروهای لباس شخصی کرده است تا از کتک خوردن او توسط مردم جلوگیری کند. صداوسیما با آب و تاب از این زن به عنوان یک قهرمان یاد می کند و در خبری هم آمد که هلال احمر می خواهد به این زن یک نشان تقدیم کند تا از عمل قرمانانه او تمجید به عمل آورد.

خبرگزاری فارس هم در اقدامی مشابه از این دختر جوان با عنوان شیر زن یاد می کند و از کاربران خود می خواهد که نظر خود را درباره اقدام قهرمانانه او بیان کنند.

در اینکه کار این دختر جوان عمل خوب و پسندیده ای بوده است هیچ شکی نیست و من از همین جا بوسه بر شانه های این زن قهرمان می زنم که انسانیت خود را نشان داد و اجازه ندادن تا معترضین خشمگین و کتک خورده خشم خود را بر سر یکی از نیروهای لباس شخصی فرود آورند.

فارغ از این مسئله اما به نظرم بیان چند نکته که از نگاه صداوسیمای ایران و خبرگزاری حامی دولت فارس مغفول مانده است ضروری می نماید.

اول اینکه این دختر جوان یا به قول فارس شیر زن یکی از همان اراذل و اوباشی است که صداوسیما دائما تکرار می کند. این دختر یکی از همان عناصر فریب خورده ای است که از بیگانه خط می گیرد، این دختر یکی از همان ضد انقلاب هایی است که به خیابان آمده است تا اساس دین را با تیشه بزند.

دوم اینکه رسانه های دولتی هیچگاه نمی گویند که آن فرد لباس شخصی که جلیقه پلنگی به تن دارد به چه قصدی سوار بر موتور در جمع معترضین حضور داشته است؟ آیا او فقط امده است  آنها را تماشا کند؟ آیا آمده با آنها بازی کند یا اینکه به قصد دیگری سوار بر موتور در خیابان ها جولان می داده است.

رسانه های دولتی هیچگاه نمی گویند که او و دوستانش با این مردم چه کرده اند که اکنون که گرفتار شده است معترضین به خونش تشنه اند و می خواهند او را کتک بزنند اما انسانیت و جوانمردی یکی از همان معترضین اراذل و اوباش ضد انقلاب دور او می چرخد تا کتک هایی که زده است را پس نگیرد.

من به هیچ عنوان با مقابله به مثل موافق نیستم. به نظرم اکنون جنبشی که در ایران به راه افتاده است باید مسیح وار عمل کند. اگر سیلی خورد طرف دیگر صورت خود را نیز قرار دهد تا سیلی بخورد. اعتراض مردم نیاز به خشونت ندارد چون اگر وارد این فاز شود در نهایت بازی را می بازد.

اگر قرار است اعتراضی صورت گیرد باید به صورت مسالمت آمیز و پرهیز از خشونت باشد. اگر کتک زدند باید فرار کرد اما توسل به خشونت امری درست نیست چون اگر قرار باشد مدار حرکت بر خشونت بچرخد معلوم نیست آخر کار چه خواهد شد.

در هفته اول اعتراضات به نتایج انتخابات شاهد مدنی ترین و مسالمت آمیز ترین کنش سیاسی در طول تمام تاریخ ایران زمین بودیم. میلیون ها نفر به خیابان ها آمدند اما هیچ چیزی تخریب نشد، صدایی از کسی در نیامد و حتی این انبوه جمعیت خودشان پشت چراغ قرمز می ایستادند تا ماشین ها رد شوند و این نمونه خوبی برای نشان دادن مدنیت و کشیدن آن به رخ معتقدان به خشونت است.

کار این دختر جوان واقعا زیبا بود، باید به او احسنت گفت که حاضر شد تن رنجور و کتک خورده خود را سپری کند برای یکی از کسانی که او را کتک زده است و این رمز پیروزی است.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

برای ندای ایران زمین سه شنبه دوم تیر 1388 15:26

1. صمد بهرنگی در ماهی سیاه کوچولو مینویسد: «مرگ خیلی آسان می تواند الان به سراغ من بیاید، اما من تا می توانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم که می شوم، مهم نیست. مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در جریان زندگی دیگران داشته باشد.»

 مرگ اکنون مسئله ای جاری در زندگی ما شده است. بسیاری از کسانی که در تظاهرات های روزهای اخیر شرکت کرده اند غسل شهادت می کردند و با در نظر گرفتن این مسئله که ممکن است دیگر به خانه بازنگردند پا در خیابان ها گذاشته و بعضی از آنها نیز هرگز به خانه بازنگشتند. آنها با نوعی "مرگ آگاهی" اعتراض کردند و مرگ شان نیز مرگی آگاهانه بود. آنها می دانستد چه می خواهند و آگاه بودند که اگر بمیرند برای چه هدفی جان خود را کف دست گرفته اند و خوب می دانستد که مرگ احتمالی آنها چه تاثیری در زندگی دیگران دارد.

 2. ندا یکی از کسانی بود که آگاهانه مرد، اگرچه آگاه نبود که میخواهد بمیرد و نمی دانست که تیری از غیب خواهد رسید و گلوی او را خواهد شکافت و هیچ گاه نیز فکر نمی کرد که تصاویری از مرگ او دنیا را تکان خواهد داد و میلیون ها نفر را وا خواهد داشت که برای او و برای مردن او بگریند، اما می دانست که اگر بمیرد برای چه مرده است. او آگاه بود که برای احقاق حقوق اش خواهد مرد و بدین خاطر بود که صحنه دلخراش مرگ او این چنین تاثیر گذار بود.

 3. زمانی در زندان به یکی از بچه ها که در حال آزادی بود گفتم تا پیغامی به دوستی برساند که «مردان ایستاده می میرند» اما زمانی که فیلم کشته شدن ندا را دیدم و زمانی که نگاهم به نگاه رو به دوربین ندا تلاقی پیدا کرد و مردن با چشمان باز او را دیدم فهمیدم که ایستاده مردن مهم نیست بلکه مهم این است که باید با چشمانی باز مرد. چشمان باز نمادی از همان مرگ آگاهانه است. چشمان باز بیان می کند که برای چه زندگی می کنیم، برای چه اعتراض می کنیم و برای چه چیزی می میریم. چمشان باز ندا به ما آموخت که که باید آگاهانه مرد و بهترین نوع مردن همین مرگ آگاهانه است.

 4. چندی پیش خبری منتشر شد که شخصی طی یک عملیات انتحاری خود و چند نفر دیگر را در حرم آیت الله خمینی کشت. بدون شک او هدفی برای کار خود داشته است و مرگ او با آگاهی کامل بوده است اما هیچ کس نام او را نمی داند. هیچکس برای او اشکی نریخت و اساسا او برای هیچکس اهمیتی ندارد. او می خواست با مرگ اختیاریش نگاه ها را به خود معطوف کند. این شخص موفق شد قسمتی از توجه جامعه را به خود جلب کند اما این توجهات توام با تنفر بود.

اما ندا وضعی کاملا متفاوت دارد. او اگرچه آگاهانه مرد اما نسبت به مرگ خود آگاهی نداشت. او برخلاف عامل انتحاری نمی دانست که قرار است  بمیرد و چه بسا اگر از این امر اطلاع داشت اساسا از منزل خود خارج نمی شد اما مرگ آگاهانه او باعث شد تا اکنون وی «ندای ایران»شود و سمبلی برای اعتراض مردم ایران. بدون شک اکنون همگان ندا را دوست دارند و این به خاطر مرگ آگاهانه و مردن با چشمان باز اوست.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

این پست عنوان دارد: زنده باد مردم ایران پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 14:46

در طول چند سالی که در دانشگاه فعالیت سیاسی می کردم همواره از بی تفاوتی قاطبه دانشجویان نسبت به تحولات سیاسی دلگیر بودم. تعداد محدودی از دانشجویان فعالیت سیاسی می کردند و اتفاقات کشور را پیگیری مینمودند اما اکثریت آنها به دنبال زندگی و کار خود بودند. اما اکنون ورق برگشته است.

در شرایطی که فعالین دانشجویی به خاطر شرایط کشور تقریبا مخفی شده اند و ترجیح می دهند فعالیت چندانی نداشته باشند اما قاطبه دانشجویان به جوش و خروش آمده اند و حضور فعالی در اجتماعات دارند و خود تجمعاتی را در دانشگاه ها سازماندهی می کنند.

این روزها مدنیت و محبت فراوانی در کشور جریان دارد. هرجا می روی می توانی این عشق به هم میهن را در چشم ها ببینی. واقعا هیچ وقت فکر نمی کردم روزی در کشور چنین صحنه هایی را ببینم. تجمعاتی با حضور میلیون ها نفر در تهران برگزار می شود اما این جمعیت عظیم به اندازه صد نفر صدا تولید نمی کنند. در راهپیمائی ها به هر چار راهی که می رسند خود می ایستند تا ماشین ها رد شوند. برادری بی نظیری بین مردم جریان دارد. واقعا نمی دانم این شور مردم را چگونه توصیف کنم. زبان قاصر از توصیف این وضعیت فوق العاده کشور است فقط باید بین مردم بود و دید.

مردم ایران که تا همین چند هفته پیش بسیاری معتقد بودند ملتی مرده هستند نشان داده اند که از هر مردم دیگری زنده تر اند. مردم نشان دادند که از چه میزان بالایی شعور و درایت و تیز بینی سیاسی برخوردارند و تجمعات آرام و مسالمت آمیز آنها مدنیت مردم ایران را به رخ جهانیان کشید.

فقط می توانم بگویم که من عاشق مردم ایران هستم و می خواهم دست یکایک آنها را ببوسیم. زنده باد مردم ایران.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

این پست هم عنوان ندارد چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 14:33

صبح یکشنبه به دادگاه انقلاب احضار شدم. وقتی خبر احضار به گوشم رسید با توجه به فضای کشور احساس کردم که قرار است بازداشت شوم اما خوشبختانه اینگونه نشد. در دادگاه حکمم ابلاغ شد.

من به جرم اقدام علیه امنیت ملی و تشویش اذهان عمومی به دو سال حبس تعزیری محکوم شدم که به مدت پنج سال معلق است. صدور این حکم در این شرایط یعنی اینکه بنشینم سر جایم. خوب من نشستم اما مردمی که حکم دادگاه ندارند چه، آیا آنها می نشینند؟

واقعا افسرده و ناراحت و نگرانم. هر روز خبرهای بدی از جای جای کشور به گوش می رسد. امیدوارم این قضایا ختم به خیر شود.

ترجیح می دهم فعلا در این شرایط چیزی ننویسم چون سپاه به سایت ها و وبلاگ ها هشدار داده است که مواظب مطالبی که می نویسند باشند.

 

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

به خدا آینه عبرت است این مرد یکشنبه هفدهم خرداد 1388 15:27

۱. من می خواهم یک عکس از احمدی نژاد را به دیوار خانه ام نصب کنم. شاید فکر کنید که شوخی می کنم ولی نه کاملا جدی می گویم. برای چسباندن عکس کسی به دیوار حتما نباید طرفدار او بوده و یا دوستش داشته باشیم بلکه این عکس می تواند نقش یک آینه عبرت را ایفا کند.

من می خواهم عکس احمدی نژاد را به دیوار خانه ام بزنم تا اگر خواستم دروغ بگویم با دیدن آن عکس از آن باز بمانم. من می خواهم با دیدن این عکس به خود نهیب بزنم که فارغ از اینکه کسی گناهکار است یا بی گناه در شرایطی که قدرت دفاع ندارد به او اتهام نزنم. من می خواهم این عکس جلوی چشمم باشد تا جلوی دیگران با ناموس کسی بازی نکنم. من می خواهم....

گویند «ادب از که آموختی، از بی ادبان» و چه به جا گفت موسوی که «ادب مرد به ز دولت اوست».

۲. اگر تاریخ انقلاب را خوانده باشیم و به قضایای بنی صدر دقت کرده باشیم می توانیم تشابهاتی میان شیوه عمل او و رئیس جمهور محترم فعلی پیدا کنیم. بنی صدر در ۱۴ اسفند ۵۹ با یک افشاگری شروع کرد و قضایا به آنجا رفت که همه می دانیم. بدون شک قسمت اعظم فجایعی که پس از انقلاب رخ داد به خاطر اقدامات بنی صدر و مجاهدین خلق بود. راهی که آنها شروع کردند منجر به اتفاقاتی شد که همه خواندیم و شنیدیم و قدیمی تر ها دیدند. امیدوارم این دفعه ماجرا به جاهای باریک کشیده نشود که دودش بدون شک به چشم مردم خواهد رفت.

۳. پس از مناظره جنجالی موسوی و احمدی نژاد، طرفداران احمدی نژاد به صورت انبوه و سازماندهی شده به خیابان ها آمدند و در شب فوت آیت الله خمینی به پایکوبی و دست افشانی پرداختند و نیروی انتظامی هم کاری به کارشان نداشت اما اکنون که طرفداران موسوی حضور پر رنگی در خیابان ها دارند و  به جرات می توان گفت چندین برابر طرفداران کاندیداهای دیگر هستند خبرهایی شنیده می شود که نیروهای امنیتی با انها برخورد می کنند. تفاوت و تبعیض تا چه حد؟

پ.ن: اخبار بدی شنیده می شود که ممکن است کار انتخابات به جاهای باریک کشیده شود. امیدوارم با عقلانیت طرفین سیاسی(به جز گروه احمدی نژاد که بعید می دانم با عقلانیت میانه ای داشته باشد) ماجرا ختم به خیر شود.

آمین

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

فکر می کنم شما هم بعد از دیدن مناظره موسوی و احمدی نژاد همان حالی را داشتید که من داشتم. بنده حقیر پس از دیدن این مناظره ترجیح دادم به جای اینکه بخوابم به سر کار بروم و چقدر خوب شد که رفتم چون از فضای خبری ایجاد شده بهترین استفاده را کردیم و این به خاطر این بود که دیشب ایران بیدار بود.

 زمانی که با دوستان به محل کار می رفتیم به ناگاه ساعت 1 نصف شب با ترافیک شدیدی در چهار راه ولیعصر مواجه شدیم و با همراهان تصمیم گرفتیم که بقیه مسیر را پیاده برویم.  در این چهار راه با صحنه عجیبی مواجه شدیم.

 طرفداران احمدی نژاد در حالی که عکس های او را در دست داشتند پای بر زمین می کوفتند و عربده می کشیدند. دست می زدند و هلهله شادی سر می دانند و لمپن وار به سبک فیلم اخراجی ها شعار می دادند. موتور سواران و ماشین سواران هم بوق زنان در خط ویژه ویراژ می دادند که ثمره این ویراژه ها برخورد با یک عابر پیاده بود که خوشبختانه به خیر گذشت.

 باید به این مسئله هم توجه کرد شادی و پای کوبی و دست افشانی نیروهای ولایتمدار بسیجی در شرایطی انجام گرفت که امروز سالروز فوت بنیان گذار انقلابی است که ایشان دم از پیروی از آرمان های آن را می زنند.

 بگذریم. به نظرم مناظره بسیار عجیب و غریبی بود. احمدی نژاد تمام خطوط را شکست و مرزها را به هم ریخت و اینقدر مثلن افشاگری کرد که من گفتم الان است که علیه رهبر هم چیزی بگوید. احمدی نژاد در کمال وقاحت از کسانی اسم برد که در آن جلسه حضور نداشتند تا از خود دفاع کنند و فارغ از اینکه آنها پاک اند یا ناپاک فکر می کنم اینگونه عمل کردن خارج از مدار انصاف است.

 باید به این نکته نیز توجه کرد که رئیس دولت نهم با اینکار خود اصل تفکیک قوا را زیر پا گذاشت  و وارد حوزه کاری قوه قضاییه شد.

 از طرف دیگر اما هرچقدر احمدی نژاد اباهه گری می کرد موسوی با متانت و خونسردی نشسته بود جواب می داد و انگار نه انگار که احمدی نژاد آنطرف میز دارد خودش را تکه تکه می کند و هل من مبارز می طلبد.

احمدی نژاد کار را تا بدانجا پیش برد که عکس زن موسوی را در دست گرفت و با لحنی مسخره گفت: "آقای موسوی از پرونده آموزشی یه خانوم بگم. بگم. بگم" موسوی هم گفت بگو و احمدی نژاد هم گفت. حالا چه گفت؟ گفت که زهرا رهنورد مدرکش مشکل دارد. آخه اخوی یه چیزی بگو بگنجه.

 در کل احمدی نژاد ذات خود را فاش کرد و فکر می کنم این مناظره نقطه عطفی در تاریخ سیاسی ایران بود. به نظر من این مناظره خیلی مسائل را روشن خواهد کرد. من فکر می کنم نتیجه این مناظره به نفع موسوی خواهد بود. البته نباید از تاثیر حرف های احمدی نژاد روی قسمتی از مردم هم غافل بود.

گذشته از نتیجه سیاسی این مناظره به گمان من اخلاق، خویشتن داری ومتانت موسوی ستودنی بود.

پ.ن: دیشب تا صبح نخوابیدم والان از زور خواب چشم هایم را به زور نگه داشتم برا همین نمی دانم چه نوشته ام. اگر متن مشکلی دارد ببخشید.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

سیلی فیلتر صورت فرارو را هم نواخت چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 12:0

دیشب ساعت ۱۲ بود که خبردار شدم فیلتر شدیم. به همین راحتی بود که اس ام اسی رسید گفت که دسترسی به سایت غیر ممکن است و کاشف به عمل آمد که بله فیلتر شدیم.

این هم حکایت روزنامه نگاری ما در سرزمین آزادی های مطلق است. ما تلاش مان بود تا در سایت فرارو با یک روند منطقی و عقلانی و در چارچوب قوانین فعالیت کنیم اما مثل اینکه آقایان نمی خواهند در انتخابات ریاست جمهوری رسانه تاثیر گذار مستقلی فعالیت کند. یاس نو پس از یک شماره توقیف شد و اکنون سایت (فرارو) فیلتر می شود.

این دومین بار است که این سایت به محاق توقیف می رود اما مسئله این است که طی چند ماه گذشته ما توانستیم فرارو را به یک سایت تاثیر گذار و پربیننده تبدیل کنیم. میانگین بازدید فرارو الان روزی ۱۰۰هزار است و راه چندانی تا رسیدن به ۱۰۰ سایت اول ایران نداریم اما اکنون مخاطبان هنگام بازدید از سایت با پیام فیلترینگ مواجه می شوند.

هنوز معلوم نیست فرارو توسط چه نهادی و به چه دلیلی فیلتر شده است و فعلا در حال پیگیری این مسئله هستیم. الان نمی توانم بیشتر از این بنویسم. حس و حال ندارم و اعصابم خورد است.

پ.ن: تا وقتی که سایت رفع فیلتر شود از آدرس زیر می شود استفاده کرد: www.fararoo.ir

 

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

دوست خوبم، "عیار ادعا" دیگری باید سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 16:59

دوست عزیر و گرانقدرم عبدالله مومنی روزنامه وزین اعتماد ملی را مزین کرده است با مطلبی به نام "عیار ادعا". منطنق یاداشت ایشان مرا بر آن داشت تا چیزی بنویسم و حرف هایی را بازگو کنم.

ایشان که به حمدالله به جمع یاران مهدی کروبی پیوسته است و چند صباحی است که پیوسته در ارگان حزب ایشان مطالبی را می نویسد آقای جلایی پور را مورد عتاب قرار می دهد که لحن انتقاد وی به دکتر سروش پسندیده نبود. من قصد دفاع از جلایی پور را ندارم و اصولا هیچ گونه حرف و کنش غیر اخلاقی را تایید نمی کنم و هدف ار نوشتن این مطلب نیز دفاع از کسی یا رد دیگری نیست بلکه قصدم این است تا مطالبی که پس از خواندن مطلب دوستم عبدالله به ذهنم متبادر شد را مکتوب و با دیگران در میان بگذارم.

1.ایشان عیار ادعا را اینگونه شروع کرده اند: « روشنفکران خصوصا در جوامع در حال گذار از جمله گروه های مرجع اجتماعی محسوب می‌شوند چرا که روشنفکر با حرکت در شکاف سنت و مدرنیته می‌کوشد جامعه را از گردنه‌های گذار به سلامت عبور دهد، البته با تاکید بر اینکه روشنفکری مفهومی است قابل مناقشه و با تعاریف گوناگون باید گفت در این گونه جوامع بسیاری چشم و گوش به تحلیل‌های روشنفکران میسپارند، انتخابات نیز موسمی است که بازار سیاست گرم میشود ولاجرم گوش‌ها هم برای شنیدن تیزتر.»

ایشان روشنفکران را در جوامع در حال گذار گروه های مرجعی دانسته اند که مردم با توجه به پیشنهاد آنها اتخاذ تصمیم می کنند و در نتیجه از آنجا که آقای سروش به عنوان یک روشنفکر از آقای کروبی حمایت کرده است پس لابد مردم با توجه به نظر او رای خواهند داد.

شاید منطق ایشان در دنیای ذهن قابل قبول باشد اما تجربه نشان داده است که لااقل در کشور ما به عنوان کشوری در حال گذار اینگونه نیست و در بسیاری مواقع مردم حرف روشنفکران را به ثمن بخسی نمی خرند.

 شاهد این مدعا انتخابات پیشین ریاست جمهوری است که آقای سروش از مهدی کروبی حمایت کرد و قاطبه روشنفکران نیزابتدا به اردوگاه معین پیوستند و سرانجام نیز حامی هاشمی رفسنجانی شدند، اما نتیجه امر را همگان دیدیم. اگر استدلال ایشان صحیح بود نتیجه انتخابات پیشین باید چیزی به جز انتخابات محمود احمدی نژاد می شد اما در نهایت دیدیم که تبلیغ های قلمی و کلامی روشنفکران که هیچ حضور خیابانی آنها نیز تاثیری در تصمیم مردم نداشت.

پس بهتر است ایشان در تحلیل های خود واقع نگرانه تر نگاه کنند و نقش و جایگاه روشنفکران و اهل اندیشه را بیش از حد واقعی آن تصور نکنند چون اولین لازمه یک کنشگر سیاسی نگاه واقع بینانه و صحیح نسبت به جامعه است.

به سختی می توان عنوان کرد در جامعه ای که میانگین  تیراژ روزنامه های آن به ده هزار نسخه نمی رسد و کتاب نیز در خوش بینانه ترین حالت سه هزار نسخه چاپ می شود( این تیراژ الزاما به معنای خریداری و خوانده شدن نیست) روشنفکران را گروه مرجع اجتماعی دانست.

اگر نقش روشنفکران را در جامعه در حال گذار ایران با جامه گذار کرده فرانسه چهل سال پیش مقایسه کنیم متوجه می شویم که در کدام جامعه روشنفکر نفوذ دارد و حرفش خریده می شود و رای اش تاثیر گذار است.

در دهه شصت میلادی ژان پل سارتر نفوذ بالایی نه تنها در میان دانشجویان و قشر نخبه فرانسه داشت بلکه حرفش نقش به سزایی در تصمیم گیری سیاسی جامعه فرانسه داشت و زمانی که او برای کمک به یک روزنامه نسخه های آنرا در خیابان می فروخت این اطمینان وجود داشت که تمام شماره های آن روزنامه فروخته شود و ما در انتخابات پیشین دیدیم که روشنفکرانی همچون بابک احمدی و خشایار دیهمی به خیابان ها رفتند تا کاندیدای خویش را تبیلغ کنند اما بسیاری از مردم آنها را نمی شناختند و آنهایی هم که می شناختند الزاما به حرف آنها عمل نکردند.

پس خوب است جایگاه روشنفکران، هنرمدان، دانشجویان و ... را بیش از اندازه در نظر نگیریم و آنها را به عنوان گروه مرجع عام لحاظ نکنیم چون هنوز که هنوز است در جامعه ایران منابر نفوذ بیشتری دارند تا روشنفکران و یکی از دلایلی هم که متاسفانه آنها تاکنون نتوانسته اند به عنوان یک گروه مرجع مطرح شوند و حتی جایگاه سی سال پیش خویش را نیز از دست بدهند این است که معادلات واقعی جامعه را چندان لحاظ نمی کنند.

2. گذشته از این مسئله دوست خوبم عبدالله مومنی در ادامه مطلب خویش در دفاع از سروش و انتقاد به مخالفان او نوشته است: « در این میان اظهارات حمیدرضا جلایی‌پور در مورد دکتر سروش و آنچه در حمایت از مهدی کروبی گفته است اگرچه باعث تأسف است اما موجب تعجب نیست، مدتهاست عادت کرده‌ایم به زبان پرکینه كسانی كه به نام اصلاح‌طلبی، با نوک خنجر «بر تن درخت، زنده باد درخت می‌نویسند». مگر سروش چه گفته است که عده‌ای این چنین برآشفته‌اند تا آنجا که در مذمت سروش زبان می‌گردانند و قلم می‌چرخانند؟»

از آنجا که مطلب عبدالله پیش از نامه سروش خطاب به دولت آبادی منتشر شد علی الاصول او این مطلب را هنگام نوشتن "عیار ادعا" نخوانده بود و چه بسا پس از خواندن آن هم افسوس خورده است که چرا آنرا را در دفاع از سروش به رشته تحریر درآورده است.

همگان نامه پدر روشنفکری دینی ایران را خواندند و متوجه شدند که او از اسلام نوین و پوپر و مولوی و... چقدر آموخته است. عبدالکریم سروش با انتشار این مطلب دست محمد مایلی کهن را ازپشت بست تا نشان دهد فقط فوتبالیست های لمپن نیستند که فحش می دهند و اگر کسی خدای ناکرده به ساخت مقدس روشنفکری شان خدشه وارد کند قبا از تن بدر می کنند و با او چه ها که نمی کنند.

انتقاد جزء لاینفک روشنفکری است اما این بدان معنی نیست که روشنفکر در برج عاج خویش بنشیند و زمین و زمان را با چاقوی نقد جراحی کند اما اگر کسی خواست به نقد او بنشیند سرش را گوش تا گوش ببرد.

عبدالکریم سروش که بت فکری بسیاری است که به روشنفکری دینی دل بسته اند، با انتشار این فحش نامه آب سردی بر تن تمام دل بستگان این نحله فکری ریخت و حال من یک سوال از دوست خوبم دارم و آن این است که آیا حاضر است عیار ادعایی در نقد دکتر عبدالکریم سروش بنویسد، یا از آنجا که هر دو حامی کروبی هستند به راحتی از کنار آن خواهد گذشت.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

رای تحکیم برای شیخ مهدی! شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 18:2

دیشب در نمایشگاه کتاب توسط یکی از بچه ها خبر دارشدم که تحکیم در مجتمع رایزن نشست داشت و ماحصل این نشست هم حمایت از شیخ مهدی کروبی بود.( مبارک است ان شاء الله)

بحث من اصلن این نیست که چرا دوستان تحکیمی رای به کروبی دادند و نه موسوی، بلکه حرفم این است که چرا تحکیم اینقدر زیگزاگی عمل می کند. ما در دور پیشینُ انتخابات را تحریم کردیم و حاضر نشدیم پشت سر معین(با تمام شعارهای پرطمطراق اش) و یا حتی همین شیخ مهدی برویم اما در این دوره به ناگهان رای به کروبی از صندوق تحکیم بیرون می آید.

دوستان یک وقت احساس نکنند که رای من به تحریم است که اینگونه نیست، بلکه حرفم این است که اساسن زمین انتخابات عرصه بازی تحکیم نیست که بخواهد از کسی حمایت کند. بیانیه ای که پیشتر درباره طرح مطالبات داده بودند کفایت می کرد و نیازی به چنین حمایتی نبود.

اینکه دوباره تحکیم و ادوار تحکیم بخواهند وارد پروسه انتخابات شوند و برای کاندیدایی ستاد راه بیاندازند و برای او تبلیغ کنند به نظرم صحیح نیست. از نظر من اشکالی ندارد که دوستان با صفت شخصی خود از این یا آن حمایت کنند و یا حتی در ستاد شان فعالیت نمایند اما اینکه بخواهند یک مجموعه را تبدیل به ستاد انتخاباتی بکنند امری ناشایست است.

در این مورد حرف برای گفتن بسیار دارم و بعدن به طور مفصل مطلبی در این باره خواهم نوشت.

پ.ن: از دوستان تحکیم مخصوصن مهدی عربشاهی متشکرم که ما را خبر نکردند.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

شهر در امن وامان است سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 13:33

 

در خبرگزاری ایسنا یک گزارش تصویری دیدم که حسابی آشتفه ام کرد.

عنوان این گزارش تصویری بازدید از بیغوله های جرم خیز بود. در این عکس ها فقر و فلاکت مردم به نمایش گذاشته شده بود. واقعا نمیشه باور کرد که هنوز در عمق تهران چنین خانه هایی وجود د اشته باشد و مردم این چنین زندگی می کنند اما این واقعیت است و نمیشه آنرا کتمان کرد. حالا هزاری هم آقایان بگویند فقیر نداریم و مردم خوب زندگی می کنند.

برای انتخابات، صدا وسیما ویژه برنامه هایی ساخته است. به طور اتفاقی یک شب قسمتی از یک برنامه این چنینی با عنوان "جریان" را دیدم که دو نفر صحبت می کردند. پس از صحبت آندو، مصاحبه هایی از مردم پخش شد تا نظرشان را درباره وضع مملکت بگویند. اول باید اشاره کنم که مثل همه ایام انتخابات و بر خلاف همیشه چهره هایی که از مردم نشان داده می شد چهره های واقعی مردم کوچه و خیابان بود. زنان بزک کرده و پسران فشن. در یک مورد دختری توجهم را جلب کرد که فکر کنم بعد از مصاحبه مهمان گشت ارشاد شده است( با موهایی تمام عریان و مانتویی به غایت تنگ که تمام....) استغفر الله.

بگذریم. خلاصه اینکه این مردم خوشگل و خوشحال همه می گفتند «شکر خدا وضع خوب است» « از این بهتر نمی شود» «فراوانی است» همه خوبیم و همه خوش، کجاست آدم ناخوش.

از میان ۱۰ نفری که من شمردم همه شدیدن  و  اکیدن اظهار خوشبختی از بهشت برینی که در آن زندگی می کنند نمودند و فقط یک پیر مرد که لابد از عناصر صهیونیسم جهانی و آمریکا جهانخوار و نظام منحط پهلوی است به طرز یواشی گفت: « یک مقدار گرانی است.»

خدا را شکر که این برنامه را دیدم چون اگر این توفیق را به دست نمی آوردم متوجه نمی شدم که در جنت الاعلی ای با حوریانی در بغل و جامی در دست و جوی شیر روان و گوشت بریان زندگی می کنم. ( خدا را یک صد و بیست هفت هزار بار شکر)

حالا اصل مطلب. این آقایان صداوسیمای گوبلزی تا کی می خواهند به گمان اینکه مردم خر اند سر خود را زیر برف کنند؟ وقتی مردم دارند فقر و بدبختی و نداری را تا انتهای وجود خود احساس می کنند این قبیل برنامه ساختن چه معنایی می دهد؟ یعنی پیروزی کاندیدای دل خواهشان که بر حسب اتفاق کشور را به ... کشانده است اینقدر مهم است که اینگونه عمل کنند؟

اکنون دیگر برای دیدن فقر فقط کافی است در آینه نگاهی به خود بیندازیم و یا از در خانه بیرون برویم.

پ.ن: پیشنهاد می کنم یکبار از مسیر میدان انقلاب تا چهار راه ولیعصر پیاده بروید و دستانی را که جلویتان دراز می شود بشمارید. 

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

دلارا دارابی اعدام شد شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 10:49

جوانی تقاص نادانی نوجوانی را داد.

خبرها همیشه کوتاه اند. «دلارا دارابی صبح دیروز در زندان مرکزی رشت اعدام شد.» یک جمله بیشتر نیست اما یک دنیا حرف درون خود دارد.

نمایندگان مجلس با رای دادن افراد زیر ۱۸ سال مخالفت کردند و این یعنی افراد زیر این سن به آن بلوغ و رشد فکری نرسیده اند که بتوانند برای تعیین تکلیف کشور نظر دهند. کاملا با این امر موافقم چون همه این دورران را تجربه کرده ایم و می دانیم نوجوانی سن احساس است، سنی که عقل مجالی برای بروز پیدا نمی کند و  تصمیمات همه از روی غلیان زود گذر احساسات است.

 چرا باید فردی به خاطر عملی که در دوران نوجوانی انجام داده است اعدام شود؟ اگر عقل زیر ۱۸ ساله ها برای رای دادن کامل نیست برای کارهای دیگر نیز (مثلن قتل) کامل نیست. حال این چه قانونی است که انسانی باید چند سالی به انتظار بنشیند تا عقلش رشد کند و بعد از ۱۸ سالگی تقاص عمل نادانسته قبل از ۱۸ سالگی را پس بدهد.

دلارا با این مبنای غلط اعدام شد.

 پ.ن: همین الان خواندم که در مراسم روز کارگری که دیروز در پارک لاله برگزار شد تعداد زیادی دستگیر شدند و دو تن از دوستانم(کاوه مظفری و امیر یعقوبعلی) نیز جزو آنها هستند. این هم هدیه دولت در روز جهانی کارگر.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

چرا احمدی نژاد ستاد انتخاباتی ندارد؟ پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 12:19

 

دو هفته قبل یک نماینده اصولگرای مجلس پس از دیدار با احمدی نژاد اعلام کرد رئیس جمهور تمایلی به ایجاد ستاد انتخاباتی ندارد، بنابراین ستادی نخواهد داشت. اما کمی پس از آن در اخبار آمد که هاشمی ثمره از معاونت رئیس جمهور استعفا داد تا راحت تر به فعالیت های انتخاباتی! بپردازد....

 

این گزارش را در فرارو بخوانید.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

همه مردان کروبی شنبه بیست و نهم فروردین 1388 1:7

غلامحسین کرباسچی، عباس عبدی، عطاء الله مهاجرانی، محمد علی ابطحی، محمد علی نجفی و محمد قوچانی افرادی اند که اگرچه هریک دارای نگاه و سلیقه متفاوتی می باشند اما کلکسیونی را تشکیل داده اند که بدون شک کمتر کاندیدایی می تواند چیزی مشابه آنرا داشته باشد....

 

 

این گزارش را در فرارو بخوانید.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

میرحسین کاندیدای اصلاحات یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 14:38
 

در حالی که پس از انصراف خاتمی از رقابت های انتخاباتی برخی از اصلاح طلبان نسبت به حمایت از موسوی تردید کردند اما در نهایت با حمایت احزاب اصلی اصلاح طلب از آخرین نخست وزیر ایران، میرحسین کاندیدای اصلاح طلبان شد تا فعالیت های انتخاباتی وارد فاز جدیدی شود.

 

این گزارش را در فرارو بخوانید.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

با رد صلاحیت ها مخالفم سه شنبه هجدهم فروردین 1388 16:57

میر حسین موسوی در اولین کنفرانس مطبوعاتی خود با بیان اینکه در اول انقلاب نظارت استصوابی نداشتیم به نامه خود در اعتراض به رد صلاحیت ها در مجلس هفتم اشاره کرد تا نشان دهد طی سالیان گذشته نسبت به مسائل بی تفاوت نبوده و همواره دغدغه هایش را بیان می کرده است.....

 

 

گزارش من از اولین کنفرانس مطبوعاتی موسوی را در فرارو بخوانید.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

تبعات انصراف خاتمی از شرکت در انتخابات سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 14:52

اعلام انصراف خاتمی از انتخابات می تواند منجر به تغییرات گسترده ای در عرصه رقابت های انتخاباتی ریاست جمهوری شود، تغییراتی که شاید سرنوشت انتخابات را به گونه ای رقم زند که کمتر کسی گمان می برد. 

آنگاه که سید محمد خاتمی وارد عرصه انتخابات شد برخی ناظران سیاسی با بیان اینکه این امر منجر به اجماع اصولگرایان روی احمدی نژاد خواهد شد و در نهایت انتخاباتی دو قطبی را رقم خواهد زد به نقد انتخابات دو قطبی نشستند......

این گزارش را در فرارو بخوانید. 

 

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

پرسشهایی که میرحسین باید پاسخ بگوید دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 11:2

 چهار سال پیش یعنی زمانی که سید محمد خاتمی نمی توانست مجددا برای تصدی مقام ریاست جمهوری کاندیدا شود اصلاح طلبان به دنبال مجاب کردن آخرین نخست وزیر ایران برای حضور در عرصه انتخابات بودند، اما میرحسین موسوی به درخواست آنها روی خوش نشان نداد تا اکنون و در کمال ناباوری همگان وارد عرصه شود. ....

 

این گزارش را در فرارو بخوانید.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

اگر محمود احمدی نژاد با طرح پرداخت یارانه نقدی تلاش کرد تا شعار "50 هزار تومانی" کروبی را تحقق بخشد، این بار اما شیخ مهدی کروبی است که می خواهد با طرح "اعطای سهام نفت"، شعار "پول نفت در سفره" احمدی نژاد را به منصه ظهور برساند.

دور پیشین انتخابات ریاست جمهوری شگفتی های بسیاری با خود به همرا داشت. چه، از میان کسانی که در نظر سنجی ها شانس شان از بقیه کمتر می نمود، یکی رئیس جمهور شد و دیگری آنقدر رای آورد که بتواند ادعا کند که او باید همراه با هاشمی رفسنجانی به دور دوم راه می یافت.

این گزارش را در فرارو بخوانید.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

خاتمی بر سر دوراهی: ماندن یا رفتن؟! پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 11:9

صحبت خاتمی در خصوص آمدن او یا میرحسین باعث شد تا اکنون و با اعلام کاندیداتوری موسوی در عرصه انتخابات وضعیت اصلاح طلبان وارد فاز تازه ای شود.

پس از پیوستن آخرین نخست وزیر ایران به جرگه کاندیداهای احراز پست ریاست جمهوری و قرار گرفتن نام او در کنار خاتمی و کروبی، زمزمه های بسیاری مبنی بر کناره گیری خاتمی از عرصه انتخابات به گوش می رسد.

 

این گزارش را در فرارو بخوانید.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

کلاف سر در گم اصلاح طلبی یا...؟! سه شنبه بیستم اسفند 1387 12:56

اینکه سه گانه اصلاح طلبان ناشی از یک اختلاف ریشه دار داخلی است یا برنامه ای برای به هم ریختن آرایش سیاسی اصولگرایان، هنوز مشخص نیست اما به هر حال این کلاف سردر گم اصلاح طلبان حداقل این فرصت را به آنها می دهد تا از سه مجرای مختلف صحبت های خود را برای جلب آرای عمومی به نفع جناح اصلاح طلب مطرح کنند....

 

این گزارش را در فرارو بخوانید.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

دولت موقتذات انقلاب تغییر و تحول سریع عمدتا احساسی و خشونت بار است و بسیار طول می کشد تا جنبش انقلابی تبدیل به نهاد حکومتی قانون مند شود و در این فرآیند اتفاقات تلخ بسیاری رخ می دهد تا حکومتی با ثبات استقرار یابد.
آنگاه که پیرمرد نهضت آزادی حکم دولت موقت را از رهبر انقلاب دریافت می کرد، گمان نمی برد که روزی چوب جوانان پر شور انقلابی او را به حکم ضد انقلاب و لیبرال و امریکایی مورد نوازش قرار دهد، اما چنین شد و دولت موقت اینقدر عمر نیافت که بتواند یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک بنشاند.

 این مطلب را در فرارو بخوانید.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

چه کسی احمدی نژاد را خواهد کشت؟ شنبه نوزدهم بهمن 1387 11:42
احمدی نژاد کشون

محمود احمدی نژاد اگرچه در حال حاضر رئیس قوه اجرائی کشور است و در عین حال یکی از جنجالی ترین شخصیت های سیاسی موجود می باشد، اما تا چند سال پیش و قبل از آنکه بر جایگاه شهرداری تهران تکیه بزند چهره ای ناشناس بود که کمتر کسی با نام او آشنایی داشت.

 وی از بختی بلند برخودار بود که در مدت اندکی از ناشناسی به سرشناسی رسید تاجائیکه نه تنها در ایران بلکه در جهان، همگان او را می شناسند یا لااقل نامش را شنیده اند.اینکه چگونه شخصیتی ناشناس که در تمام نظر سنجی های دور قبلی انتخابات، آخرین جایگاه را از آن خود کرده بود پیروز میدان شد دلایل بسیاری دارد اما فارغ از آن دلایل و اعمالی که صدای کروبی را درآورد و هاشمی را بر آن داشت تا شکایت از ماوقع را به خدا وانهد، ناشناس بودن احمدی نژاد کمک بسیاری به او برای پیروزی کرد، چراکه او در مقابل شخصی قرار گرفته بود که پیشینه ای به اندازه انقلاب دارد و به همان اندازه که موافقانی دارد مخالفانی نیز از گرایشات مختلف پیش روی خود می بیند.

 

این مطلب را در جمهوریت بخوانید.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

سر به دیوار کوفتن روا است سه شنبه هشتم بهمن 1387 16:29

قبلن نوشته بودم که آدم بعضی وقت ها اظهار نظرهایی از این آقایان دولتی می خواند که می خواهد سرش را با تمام توان به دیوار بکوبد.

امروز آقای الهام افاضه فیضی کرده است که وقتی خواندمش مات و مبهوت ماندم که ما را چه می شود.

مرد پرکار و چند شغله دولت گفته است: «با روی كار آمدن دولت نهم، مردم خود را صاحب كشور می‌دانند و طعم آزادی و آزادگی را چشیدند.»

او همچنین با اشاره به کاهش اختلاف طبقاتی در جامعه خاطرنشان ساخته است: «امروز موج عدالتخواهی جامعه اسلامی ما را فرا گرفته است و افق روشنی در آینده وجود دارد.»

مسلمن تعریفی که افراد از آزادی، عدالت خواهی و اختلاف طبقاتی دارند مختلف است، اما اگر یک حد مشترک از این تعاریف در نظر بگیریم و آنرا با عملکرد دولت نهم مطابقت دهیم می بینیم که برخلاف اظهار نظر آقایان حتی یک سر سوزن هم به آزادی و عدالت و چه وچه نزدیک که نشده ایم هیچ بلکه کیلومتر ها از آن دور شده ایم.

مردم در طول زمامداری دولت نهم طعم خیلی چیزها را چشیده اند اما مسلما آزادی و عدالت از طعم هایی که زیر زبانشان است نمی باشد.

من نمی دانم این آقایان پیش خود چه فکری می کنند که چنین حرف می زنند. یعنی ملت بیچاره را تا این حد خر فرض کرده اند.

واقعن ما اینقدر خریم؟

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |

تحکیم هست حتی اگر رسمی نباشد یکشنبه ششم بهمن 1387 17:28

دولت نهم با غیر قانونی اعلام کردن دفتر تحکیم گام مهمی در راستای یکسویه کردن فضای دانشگاه برای انتخابات ریاست جمهوری برداشت.

آقایان دولتی با اینکار و رسمی اعلام کردن طیف غیر قانونی شیراز درتلاشند نیروهای منتقد را از عرصه حذف کنند تا نیروهایشان با خیال راحت رئیس جمهور عدالت طلبشان را تبلیغ کنند.

سابقه دعوا درمورد تحکیم دیرینه است اما مسجل آن است طیف علامه ای که اکنون وزارت علوم آنرا غیر قانونی اعلام کرده است از هر نظر که بخواهیم در نظر بگیریم قانونی است.

چیزی که به عنوان طیف شیراز مطرح است و اکنون به لطف دولت نهم به رسمیت شناخته شده است اساسن غیر قانونی است. اینکه چند دانشگاه از تشکیلاتی خارج شوند و برای خودشان شورای مرکزی تشکیل بدهند و خود را دفتر تحکیم بنامند و در مقابل سی و چند دانشگاه عرض اندام کنند با هیچ منطقی جور در نمی آید. از هر طرف که به مسئله نگاه کنیم در یک تشکیلات اصالت با جناحی است که اکثریت دارد و باز هرطور که نگاه شود سی و چند دانشگاه اینقدر زیاد هست که چهار-پنج تا را به محاق ببرد.

 گذشته از این مسائل اکنون غیر قانونی های طیف شیراز بعد از چند سال با دوپینگ دولت کریمه می خواهند جای پایی برای خودشان باز کنند اما...

یک امای مهم در این بین مطرح است و آن این است که هزاری هم اگر طیف شیراز رسمیت پیدا کند و بودجه بسیج بیشتر شود و جامعه اسلامی فلان شود و جنبش عدالت خواه پدیدار شود، آنچه که در  اثرگذاری مطرح است میزان حمایت دانشجویان است.

همه این تشکل ها در این زمینه حساب خود را پس داده اند و دفتر تحکیم با برگزاری مراسم 16 آذر خود و جمع کردن تعداد زیادی دانشجو نشان داد که علیرغم تمام بازداشت ها و محرومیت از تحصیل ها و چه وچه هنوز اثر گذار ترین تشکیلات دانشجویی است.

 فرامش نکنیم به مناسبت 16 آذر بعضی تشکل ها ادعای تجمع 5000 نفره کرده بودند اما با توجه به اتوبوس هایی که افراد را به دانشگاه تهران می برد و ناهاری که صد در صد بهشان داده می شد سرجمع 500 نفر شدند و دفتر تحکیم بدون هیچ ادعایی و با وجود محدودیت ها و تهدیدها توانست نزدیک به 5000 نفر جمع کند.

بهتر است آقایان چشمشان را به روی واقعیت باز کنند و با این مسئله کنار بیایند که دفتر تحکیم طیف علامه واقعیتی انکار ناشدنی است که حتی غیر قانونی اعلام کردن اش هم سودی به حالشان نخواهد داشت چون تشکیلاتی که وابسته به دانشجویان است تا زمانی که دانشجویی وجود دارد، وجود خواهد داشت.

نوشته شده توسط مرتضی اصلاحچی  | لینک ثابت |