انزجار از همه چیز و همه کس از سرو کولم بالا میرود. این فضای انتخاباتی دارد حالم را بهم می زند و هر روز دعا می کنم که ایکاش ژورنالیست نبودم تا مجبور نباشم روزی ۱۰ ساعت این فضای پر از تعفن را تحمل کنم.
سایت ها هر روز پرند از اخبار درگیری طرفداران کاندیداهای مختلف که به یکدیگر می پرند و به جایی که کاندیدای متبوع خویش را تبیین کنند، کاندیدای رقیب را تحقیر می کنند. وضعیت طرفداران دو کاندیدای مثلن اصلاح طلب با احمدی نژادی ها روشن است اما آنچه که اذیتم می کند طرز برخورد طرفداران موسوی و کروبی با یکدیگر است.
اصلن برایم قابل درک نیست که چرا این دو گروه احمدی نژاد را رها کرده اند و غضنفر وار به یکدیگر می پرند. اصلن نمی توانم درک بکنم که چرا بعضی از اینها حاضرند دور بعد مجددن احمدی نژاد رئیس جمهور شود اما کاندیدای اصلاح طلب رقیب رای نیاورد. یعنی رای آوری کاندیدای خود مهم تر از سرنوشت مردم و کشور است. یعنی کم کردن روی دوستانی که در طرف دیگر جناح اصلاحات قرار دارند اینقدر مهم است که همه چیز فراموش شود و بدترین توهین ها و تهمت ها نثار یکدیگر شود.
اگر نفعی در میان بود لااقل یک توجیه برای این برخوردها وجود داشت اما مسئله این است که تمام اینها هیچ نفع شخصی ای از رئیس جمهور شدن کاندیدای دلپذیرشان نمی برند و صرفن از سر احساس و کنار گذاشتن عقل اینگونه رفتار می کنند.
این واقعیتی است که در زمان انتخابات برخلاف تمام ژست های عقلانی چیزی که یافت نمی شود عقل و عقلانیت است.
واقعن باید نشست و نگریست و گریست به حال کسانی که سینه چاکانه به دنبال کاندیداها می دوند و بعد از انتخابات هم به دنبال کار و زندگی خویش میروند و همه چیز را فراموش می کنند و چه بسا سرخورده می شوند.
نمی دانم چکار میشود کرد و چه می شود گفت. این روزها کارم این شده است که اخبار را بخوانم و بخندم، جدال های مسخره فیس بوکی را ببینم و پوزخند بزنم.
همین وبس.
پ.ن۱: من به یکی از این آقایان رای می دهم اما تجربه ای که طی چند سال فعالیت سیاسی کسب کرده ام بهم می گوید به گونه ای عمل نکنم که بعدن جای دفاع نداشته باشم.
پ.ن۲: دوستان به خدا تب تند زود عرق می کند.

