در طول چند سالی که در دانشگاه فعالیت سیاسی می کردم همواره از بی تفاوتی قاطبه دانشجویان نسبت به تحولات سیاسی دلگیر بودم. تعداد محدودی از دانشجویان فعالیت سیاسی می کردند و اتفاقات کشور را پیگیری مینمودند اما اکثریت آنها به دنبال زندگی و کار خود بودند. اما اکنون ورق برگشته است.
در شرایطی که فعالین دانشجویی به خاطر شرایط کشور تقریبا مخفی شده اند و ترجیح می دهند فعالیت چندانی نداشته باشند اما قاطبه دانشجویان به جوش و خروش آمده اند و حضور فعالی در اجتماعات دارند و خود تجمعاتی را در دانشگاه ها سازماندهی می کنند.
این روزها مدنیت و محبت فراوانی در کشور جریان دارد. هرجا می روی می توانی این عشق به هم میهن را در چشم ها ببینی. واقعا هیچ وقت فکر نمی کردم روزی در کشور چنین صحنه هایی را ببینم. تجمعاتی با حضور میلیون ها نفر در تهران برگزار می شود اما این جمعیت عظیم به اندازه صد نفر صدا تولید نمی کنند. در راهپیمائی ها به هر چار راهی که می رسند خود می ایستند تا ماشین ها رد شوند. برادری بی نظیری بین مردم جریان دارد. واقعا نمی دانم این شور مردم را چگونه توصیف کنم. زبان قاصر از توصیف این وضعیت فوق العاده کشور است فقط باید بین مردم بود و دید.
مردم ایران که تا همین چند هفته پیش بسیاری معتقد بودند ملتی مرده هستند نشان داده اند که از هر مردم دیگری زنده تر اند. مردم نشان دادند که از چه میزان بالایی شعور و درایت و تیز بینی سیاسی برخوردارند و تجمعات آرام و مسالمت آمیز آنها مدنیت مردم ایران را به رخ جهانیان کشید.
فقط می توانم بگویم که من عاشق مردم ایران هستم و می خواهم دست یکایک آنها را ببوسیم. زنده باد مردم ایران.

