1. صمد بهرنگی در ماهی سیاه کوچولو مینویسد: «مرگ خیلی آسان می تواند الان به سراغ من بیاید، اما من تا می توانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم که می شوم، مهم نیست. مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در جریان زندگی دیگران داشته باشد.»
مرگ اکنون مسئله ای جاری در زندگی ما شده است. بسیاری از کسانی که در تظاهرات های روزهای اخیر شرکت کرده اند غسل شهادت می کردند و با در نظر گرفتن این مسئله که ممکن است دیگر به خانه بازنگردند پا در خیابان ها گذاشته و بعضی از آنها نیز هرگز به خانه بازنگشتند. آنها با نوعی "مرگ آگاهی" اعتراض کردند و مرگ شان نیز مرگی آگاهانه بود. آنها می دانستد چه می خواهند و آگاه بودند که اگر بمیرند برای چه هدفی جان خود را کف دست گرفته اند و خوب می دانستد که مرگ احتمالی آنها چه تاثیری در زندگی دیگران دارد.
2. ندا یکی از کسانی بود که آگاهانه مرد، اگرچه آگاه نبود که میخواهد بمیرد و نمی دانست که تیری از غیب خواهد رسید و گلوی او را خواهد شکافت و هیچ گاه نیز فکر نمی کرد که تصاویری از مرگ او دنیا را تکان خواهد داد و میلیون ها نفر را وا خواهد داشت که برای او و برای مردن او بگریند، اما می دانست که اگر بمیرد برای چه مرده است. او آگاه بود که برای احقاق حقوق اش خواهد مرد و بدین خاطر بود که صحنه دلخراش مرگ او این چنین تاثیر گذار بود.
3. زمانی در زندان به یکی از بچه ها که در حال آزادی بود گفتم تا پیغامی به دوستی برساند که «مردان ایستاده می میرند» اما زمانی که فیلم کشته شدن ندا را دیدم و زمانی که نگاهم به نگاه رو به دوربین ندا تلاقی پیدا کرد و مردن با چشمان باز او را دیدم فهمیدم که ایستاده مردن مهم نیست بلکه مهم این است که باید با چشمانی باز مرد. چشمان باز نمادی از همان مرگ آگاهانه است. چشمان باز بیان می کند که برای چه زندگی می کنیم، برای چه اعتراض می کنیم و برای چه چیزی می میریم. چمشان باز ندا به ما آموخت که که باید آگاهانه مرد و بهترین نوع مردن همین مرگ آگاهانه است.
4. چندی پیش خبری منتشر شد که شخصی طی یک عملیات انتحاری خود و چند نفر دیگر را در حرم آیت الله خمینی کشت. بدون شک او هدفی برای کار خود داشته است و مرگ او با آگاهی کامل بوده است اما هیچ کس نام او را نمی داند. هیچکس برای او اشکی نریخت و اساسا او برای هیچکس اهمیتی ندارد. او می خواست با مرگ اختیاریش نگاه ها را به خود معطوف کند. این شخص موفق شد قسمتی از توجه جامعه را به خود جلب کند اما این توجهات توام با تنفر بود.
اما ندا وضعی کاملا متفاوت دارد. او اگرچه آگاهانه مرد اما نسبت به مرگ خود آگاهی نداشت. او برخلاف عامل انتحاری نمی دانست که قرار است بمیرد و چه بسا اگر از این امر اطلاع داشت اساسا از منزل خود خارج نمی شد اما مرگ آگاهانه او باعث شد تا اکنون وی «ندای ایران»شود و سمبلی برای اعتراض مردم ایران. بدون شک اکنون همگان ندا را دوست دارند و این به خاطر مرگ آگاهانه و مردن با چشمان باز اوست.

